وجود علت ، وجود نداشته باشد .
[ 24 ] دليل اول بر بطلان اين عقيده آن است كه ملاك و علت نياز يك شىء به علت ، امكان آن شىء است و امكان يك وصف ملازم با ماهيت مىباشد و ماهيت ، در هر صورت ملازم با معلول است و هرگز از آن منفك نمىشود . از اين جهت ، ميان معلولى كه وجود دائم و هميشگى دارد و معلولى كه وجودش حادث است ، تفاوتى نيست .
[ 25 ] دليل دوم بر ردّ سخن فوق آن است كه وجود معلول ، نسبت به علت ، يك وجود رابط مىباشد ؛ يعنى وجودى است كه وابسته به علت بوده و هيچ استقلالى از آن ندارد . چنين وجودى امكان ندارد كه منقلب شده و به يك وجود غنى و بىنياز از وجود مستقلى كه وابسته به آن است ، تبديل گردد . از اين جهت ، ميان معلولى كه وجودش دائم و هميشگى است و معلولى كه وجودش بريده و محدود است ، تفاوتى نيست .
[ 26 ] دليل سوم بر بطلان نظريهء يادشده اينكه آن نظريه مستلزم آن است كه زمان از دايرهء ممكنات بيرون رود ، [ زيرا معنا ندارد كه زمان خودش حادث زمانى باشد ؛ يعنى زمانى بوده باشد كه زمان در آن وجود نداشته و سپس بهوجود آمده باشد . پس زمان ، بنابراين قول ، شرط معلوليت را ندارد و نمىتوان آن را ممكن و مخلوق دانست . ] پيش از اين محذورات اين مطلب بيان شد .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٧