تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

دليل تناهى آثار علت‌هاى جسمانى :

[ براساس نظريهء حركت جوهرى ] انواع جسمانى با جوهرها و اعراضشان در حركت مىباشند . [ اين اصلى است كه در بحث قوه و فعل به اثبات خواهد رسيد . ] « 1 » بنابراين ، طبايع و قواى فعّالِ انواع جسمانى [ يعنى صورت‌هاى نوعيهء آنها كه مبدأ صدور آثار آن انواع مىباشند ، ] به تكه‌هايى منقسم مىگردند كه هريك در محاصرهء دونيستى مىباشند : نيستىِ پيشين و نيستىِ پسين و لذا هريك از آن تكه‌ها ذاتشان محدود است و از اين‌رو اثرشان نيز محدود خواهد بود . [ توضيح اين‌كه : بنابر نظريهء حركت جوهرى ، هر موجود جسمانى وجودى سيال و گذرا دارد و در آن وجود سيال صورت‌هاى نوعى گوناگون متناوباً مىآيند و مىروند . و لذا عمر هر صورت نوعى محدود بوده و در يك مقطع خاصى از حركت مىآيد و سپس جاى خود را به صورت نوعى ديگر مىدهد . صورت نوعىاى كه امروز آمده ، ديروز نبوده است و فردا نيز نخواهد بود و لازمهء محدودبودن صورت نوعى آن است كه آثار آن نيز محدود باشد ، زيرا اثر هميشه ضعيف‌تر از صاحب اثر است . ]

تأثير علت‌هاى جسمانى مشروط به برقرارى وضع خاصى است

اثرگذارى علت‌هاى جسمانى مشروط به آن است كه ميان آنها و ماده‌اى كه اثر بر روى آن واقع مىگردد ، وضع « 2 » خاصى برقرار شود [ ؛ يعنى بايد نسبت مكانى خاصى
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل هشتم از مرحلهء نهم ( 2 ) . « وضع » اصطلاحات گوناگونى دارد كه مهم‌ترين آنها عبارتنداز : الف : هيئتى كه از نسبت اجزاى يك شىء به يك‌ديگر و نسبت مجموع آن اجزا به خارج پديد مىآيد . در اين اصطلاح ، وضع يكى از مقوله‌هاى عرضى به شمار مىرود . ب : بودن شىء به گونه‌اى كه بتوان به آن اشاره حسى كرد . ج : نسبت مجموع شىء به بيرون از خود . در اين‌جا مقصود از « وضع » معناى سوم آن است ، كه مىتوان از آن به « نسبت مكانى خاص ميان فاعل و مادهء منفعل » تعبير كرد شيخ‌الرئيس در كتاب تعليقات مىگويد : « وضع عبارت است از نسبت شىء در حَيّزى كه در آن است ، به آن‌چه مسامت يا مجاور با آن است و يا حالت خاصّى نسبت به آن دارد . » ( ص 107 )