تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
من حيث هو مقيس ، و الذي يقابله هو الواحد بالاعتبار الثاني ، و أمّا الواحد بالاعتبار الأوّل ، فهو يعمّ الواحد و الكثير القسيمين جميعا . و نظير ذلك انقسام مطلق الموجود إلى ما بالقوّة و ما بالفعل مع مساوقة ما بالفعل لمطلق الموجود ، و انقسام الوجود إلى ذهنيّ و خارجيّ يترتّب عليه الآثار مع مساوقة الخارجيّ المترتّب عليه الآثار لمطلق الوجود . فكلّ ذلك من الاختلافات التشكيكيّة
شرح
مىباشد ، ] عبارت است از « مقيس از آن جهت كه مقيس است » [ يعنى موجودى كه با موجود ديگر سنجيده شده و وحدت و عدم انقسامى كه در موجود ديگر هست ، در آن يافت نشده است . مثلا كثرتى كه در صورت مقايسهء عدد « ده » با « يك » در عدد « ده » مىيابيم ، در مقابل وحدتى است كه در « يك » تحقق دارد ، و با آن جمع نمىشود . ] و آن‌چه در برابر اين كثير است ، واحد به اعتبار دوم آن مىباشد ؛ و اما واحد به اعتبار نخست ، شامل واحد و كثيرى كه قسيم يكديگرند ، مىشود و هر دو را دربر مىگيرد . [ حال كه دانسته شد واحد دو اعتبار دارد : يكى اعتبار فى نفسهء آن و ديگرى اعتبار آن در مقايسهء موجودات با يكديگر ، مىگوييم : تناقضى در گفتهء حكما وجود ندارد ، و قضيهء « بعضى از موجودها واحد نيستند » با قضيهء « هر موجودى واحد است » هيچ منافاتى ندارد و هر دو صادق مىباشند ؛ زيرا مقصود از « واحد » در قضيهء نخست واحد به اعتبار دوم است ، و مقصود از آن در قضيهء دوم واحد به اعتبار نخست است . و در نتيجه يكى از شرايط تناقض كه همان وحدت محمول است در اين دو قضيه محقق نيست . ] و از اين قبيل است تقسيم موجود مطلق به موجود بالقوه و موجود بالفعل ، با آن‌كه فعليت مساوق با مطلق وجود است [ و هر موجودى ، از آن جهت كه موجود است ، بالفعل مىباشد . ] و نيز از همين باب است تقسيم وجود به وجود ذهنى [ كه آثار بر آن مترتب نمىشود ] و وجود خارجى كه آثار بر آن مترتب مىگردد ، با آن‌كه خارجيت و منشأ آثار بودن مساوق با مطلق وجود است [ و هر موجودى ، از آن