لأنّه يقال : وجود كلّ شيء هو نفس ذلك الشيء ، ذهنيّا كان أو خارجيّا ؛ فحضور أيّ أمر عدميّ عند المدرك هو نفس ذلك الأمر العدميّ ، لاتّحاد الوجود و الماهيّة ، و العلم و المعلوم ؛ فالألم الموجود في ظرف الإدراك مصداق للألم ، و هو بعينه الألم العدميّ الذي هو شرّ بالذات .
تنبيه ما مرّ من القول في الكيف و أحكامه و خواصّه ، هو المأثور من الحكماء المتقدّمين . و للمتأخّرين من علماء الطبيعة خوض عميق في ما عدّه المتقدّمون من
شرح
ادراك [ كيفيتى است كه در نفس پديد مىآيد و ] يك امر وجودى است . و از اينجا بطلان اين گفتهء حكما كه « شرّ عدم و نيستى است نه چيز ديگر » روشن مىگردد .
پاسخ : وجود هر شيئى نفس آن شىء است ، خواه آن وجود در ذهن باشد و خواه در خارج . پس حضور يك امر عدمى نزد مدرك چيزى جز نفس آن امر عدمى نيست ، به دليل اتحاد وجود با ماهيت ، و اتحاد علم با معلوم . بنابراين ، ألم موجود در ظرف ادراك مصداق ألم است و درعينحال خودش همان ألم عدمىاى است كه شرّ بالذات مىباشد .
يك تذكر
آنچه دربارهء كيفيت و احكام و خواص آن بيان شد ، مطالبى است كه از حكيمان پيشين به دست ما رسيده است . [ و درواقع تفسير فلسفى آرايى است كه در طبيعيات قديم دربارهء رنگ و نور و امورى مانند آن بيان شده است . امّا بخش عمدهاى از آن آرا و نظريات هماكنون نسخ شده و بطلانش آشكار گرديده است ] و دانشمندان علوم طبيعى در قرون اخير تحقيقات عميقى دربارهء آنچه پيشينيان از مقولهء كيفيت دانستهاند ، انجام دادهاند و به احكام و آثار فراوانى دست يافتهاند و