ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 336
ثمّ إنّا إذا أخذنا معنى الحيوان الموجود في أكثر من نوع واحد ، مثلا ، و عقلناه بأنّه الجوهر الجسم النامي الحسّاس المتحرّك بالإرادة ، جاز أن نعقله وحده ، بحيث يكون كلّ ما يقارنه من المعاني - كالناطق - زائدا عليه خارجا عن ذاته ، و يكون ما عقلناه من المعنى مغايرا للمجموع منه و من المقارن غير محمول عليه ، كما أنّه غير محمول على هم بالاى آن ، مانند جسم . و جنس سافل آن است كه زير آن جنسى نباشد ، بلكه فقط نوع باشد ، مانند حيوان . نوع عالى آن است كه زير آن نوع باشد ولى بالاى آن نوعى نباشد ، مانند جسم . و نوع متوسط آن است كه هم بالاى آن نوع باشد و هم پايين آن ، مانند حيوان . و نوع سافل - كه به آن نوع الانواع و نوع حقيقى نيز مىگويند - آن است كه زير آن نوعى نباشد ، مانند انسان . ] همهء اينها در جاى خود بيان شده است . فرق ميان جنس و مادّه [ معانى ذاتى مشترك ميان چند نوع را دوگونه مىتوان اعتبار كرد : « لا به شرط » و « به شرط لا » ؛ و به يك اعتبار جنس و به اعتبار ديگر ماده ناميده مىشوند . پس جنس و ماده ذاتا يكى هستند و تفاوتشان تنها در نحوهء اعتبار آنهاست . به عنوان مثال ] اگر معناى حيوان را ، كه مشترك ميان چند نوع است ، در نظر گرفته و آن را به عنوان « جوهر جسمانى نموّدارى كه داراى حسّ و حركت ارادى است » تعقل كنيم ، آن را به دو نحو مىتوانيم در ذهن خود تصوّر كنيم : نحوهء نخست : اينكه آن را به تنهايى تعقل كنيم ، به گونهاى كه هر معنايى در كنار آن قرار گيرد ، مانند ناطق ، زايد بر آن و بيرون از ذات آن باشد . [ يعنى مىتوانيم حيوان را به صورت يك ماهيت تامّ و كامل تصوّر كنيم ، ماهيتى كه داراى يك مفهوم معيّن و بدون ابهام و غير مردد ميان چند چيز است . ] در اين صورت اگر معنايى را در كنار حيوان قرار دهيم و به آن ضميمه كنيم ، معناى تعقل شده از حيوان مغاير با مجموع تشكيل شده از حيوان و آن ضميمه مىباشد و بر آن مجموع حمل