موجودة ، و لا لا موجودة ؛ بمعنى أنّ الموجود و اللاموجود ليس شيء منهما مأخوذا في حدّ ذاتها ، بأن يكون عينها أو جزءها ؛ و إن كانت لا تخلو عن الاتّصاف بأحدهما في نفس الأمر ، بنحو الاتّصاف بصفة خارجة عن الذات . و بعبارة اخرى : الماهيّة بحسب الحمل الأوّليّ ليست بموجودة و لا لا موجودة ؛ و إن كانت بحسب الحمل الشائع إمّا موجودة و إمّا لا موجودة .
و هذا هو المراد بقولهم : إنّ ارتفاع الوجود و العدم عن الماهيّة من حيث هي من ارتفاع النقيضين عن المرتبة و ليس ذلك بمستحيل ، و إنّما المستحيل ارتفاعهما عن
شرح
و به ديگر سخن : [ مقصود از اينكه گفته مىشود : « ماهيت ، به لحاظ ذاتش ، نه موجود است و نه غير موجود » آن است كه ] ماهيت به حسب حمل اوّلى نه موجود است و نه غير موجود ، [ يعنى مفهوم وجود و مفهوم عدم هيچ كدام در مفهوم انسان اخذ نشدهاند ، نه جزء آنند و نه عين آن ] ؛ اگرچه ماهيت به حسب حمل شايع يا موجود است و يا غير موجود ، [ و از اين دو حال بيرون نيست . ]
[ برخى گمان كردهاند كه خالى بودن ماهيت از وجود و عدم ، و به عبارت ديگر :
سلب وجود و عدم از ماهيت ، كه در جملهء « ليست الماهية من حيث هى بموجودة و لا لا موجودة » بيان شده است ، ارتفاع نقيضين است و محال مىباشد . براى بر طرف ساختن اين توهم ، پاسخهاى گوناگونى داده شده است . حضرت علامه به يكى از اين پاسخها اشاره مىكنند و آن را به گونهاى تفسير مىكنند كه به پاسخ ديگرى كه در اينباره بيان شده ، بازمىگردد . « 1 » پاسخى كه حضرت علامه در برابر شبههء فوق نقل مىكنند به شرح زير است : ]
اين است مراد كسانى كه گفتهاند : ارتفاع وجود و عدم از ماهيت من حيث هى [ - از مرتبهء ذات ماهيت ] ، ارتفاع نقيضين از « مرتبه » است ، [ يعنى فقط از مرتبهء ذات ماهيت نقيضين سلب شده است نه از همهء مراتب ماهيت ] ؛ و ارتفاع نقيضين از « مرتبه » محال نيست . محال آن است كه نقيضين از واقع به طور مطلق ، يعنى از « همهء
هامش
( 1 ) . ر . ك : تعليقة على نهاية الحكمة ، تعليقهء شمارهء 84