تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
جهة ، فيباينه . و فيه : أنّ تجويز مباينة المفهوم المنتزع للمنتزع منه سفسطة ؛ إذ لو جازت مباينة المفهوم للمصداق ، لانهدم بنيان التصديق العلميّ من أصله . تنبيه قد تقدّم في مباحث العدم أنّ العدم بطلان محض ، لا شيئيّة له ، و لا تمايز فيه ؛ غير أنّ العقل ربما يضيفه إلى الوجود ، فيحصل له ثبوت مّا ذهنيّ ، و حظّ مّا من
شرح
انتزاع مىشود مطابق باشد ، بلكه مىتواند مباين با آن بوده و هيچ مطابقتى با آن نداشته باشد . [ و در نتيجه مانعى ندارد زمان كه يك امر متغير و گذراست از ذات واجب كه ثابت و پايدار است انتزاع شود . ] اما اين جواب صحيح نيست ؛ زيرا جايز دانستن اين‌كه مفهوم انتزاعى كاملا مباين با منشأ انتزاعش باشد ، سفسطه است ؛ به دليل آن‌كه اگر جايز باشد يك مفهوم كاملا مباين با مصداقش باشد ، اساس تصديق علمى از ريشه ويران مىگردد . [ توضيح اين‌كه ما به وسيلهء مفاهيم ذهنى ، با جهان خارج از خود مرتبط مىشويم و از آن آگاه مىگرديم ؛ و مفاهيم ذهنى تنها در صورتى مىتوانند خارج را آن‌گونه كه هست به ما نشان دهند كه كاملا مطابق با مصاديق خود باشند ؛ و اگر بگوييم : لازم نيست مفهوم ذهنى با مصداقش مطابقت داشته باشد ، كمترين ضررش آن است كه علوم و يقينيات ما تبديل به شكوك و ظنيات مىگردد . زيرا هر چيزى را درك كنيم احتمال مىدهيم كه بر خلاف واقع باشد . ]

تنبيه : بررسى حكم عقل به توقف عدم ماهيت بر علت

پيش از اين در مباحث عدم [ در مرحلهء نخست ، فصل چهارم ] گفتيم كه عدم بطلان محض است و شيئيّتى ندارد و تمايزى در آن نيست ؛ اما عقل عدم را به وجود [ و امور وجودى ] اضافه مىكند و در اثر اين اضافه نوعى ثبوت ذهنى و بهره‌اى از وجود براى آن حاصل مىگردد ؛ و به واسطهء همين ثبوت تبعى ، عدمى از عدم ديگر
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 285 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى