جهة ، فيباينه .
و فيه : أنّ تجويز مباينة المفهوم المنتزع للمنتزع منه سفسطة ؛ إذ لو جازت مباينة المفهوم للمصداق ، لانهدم بنيان التصديق العلميّ من أصله .
تنبيه قد تقدّم في مباحث العدم أنّ العدم بطلان محض ، لا شيئيّة له ، و لا تمايز فيه ؛ غير أنّ العقل ربما يضيفه إلى الوجود ، فيحصل له ثبوت مّا ذهنيّ ، و حظّ مّا من
شرح
انتزاع مىشود مطابق باشد ، بلكه مىتواند مباين با آن بوده و هيچ مطابقتى با آن نداشته باشد . [ و در نتيجه مانعى ندارد زمان كه يك امر متغير و گذراست از ذات واجب كه ثابت و پايدار است انتزاع شود . ]
اما اين جواب صحيح نيست ؛ زيرا جايز دانستن اينكه مفهوم انتزاعى كاملا مباين با منشأ انتزاعش باشد ، سفسطه است ؛ به دليل آنكه اگر جايز باشد يك مفهوم كاملا مباين با مصداقش باشد ، اساس تصديق علمى از ريشه ويران مىگردد .
[ توضيح اينكه ما به وسيلهء مفاهيم ذهنى ، با جهان خارج از خود مرتبط مىشويم و از آن آگاه مىگرديم ؛ و مفاهيم ذهنى تنها در صورتى مىتوانند خارج را آنگونه كه هست به ما نشان دهند كه كاملا مطابق با مصاديق خود باشند ؛ و اگر بگوييم : لازم نيست مفهوم ذهنى با مصداقش مطابقت داشته باشد ، كمترين ضررش آن است كه علوم و يقينيات ما تبديل به شكوك و ظنيات مىگردد . زيرا هر چيزى را درك كنيم احتمال مىدهيم كه بر خلاف واقع باشد . ]