إعادة للمعدوم - إلى جواز الإعادة . و استدلّوا عليه بأنّه لو امتنعت إعادة المعدوم بعينه ، لكان ذلك إمّا لماهيّته ، أو لأمر لازم لماهيّته ، و لو كان كذلك لم يوجد ابتداء ؛ أو لأمر مفارق ، فيزول الامتناع بزواله .
و ردّ بأنّ الامتناع لأمر لازم لوجوده ، لا لماهيّته . و أمّا ما نطقت به الشرائع الحقّة ، فالحشر و المعاد انتقال من نشأة إلى نشأة اخرى ، و ليس إيجادا بعد الإعدام .
شرح
جواز اعادهء معدوم چنين استدلال كردهاند :
اگر ايجاد دوبارهء شىء و اعادهء آن ممتنع باشد ، منشأ و سبب اين امتناع يا ماهيت آن شىء است و يا لازم ماهيت آن و يا يك امر بيرون از ماهيت و قابل انفكاك از آن [ يعنى عرض مفارق ] . نمىتوان گفت سبب امتناع ايجاد دوبارهء شىء ماهيت آن و يا لازم ماهيت آن است ، زيرا در اين صورت وجود ابتدائى آن شىء نيز محال خواهد بود .
[ زيرا ماهيت و لازم ماهيت غير قابل انفكاك از شىءاند . ] و اگر سبب آن يك امر قابل انفكاك از شىء باشد ، علت مىتواند با زائل كردن آن مانع ، شىء را دوباره ايجاد كند .
اين استدلال ناتمام است زيرا [ يك شق ديگر نيز وجود دارد كه در استدلال نيامده است . ما مىگوييم ] سبب امتناع اعادهء معدوم چيزى است كه لازمهء وجود معاد است نه لازمهء ماهيت آن . [ به اين بيان كه اگر « الف » اعاده شود ، وجود دوم آن هم بايد عين وجود اوّل باشد - زيرا بنابر فرض ، معاد عين مبتدأ است - و هم غير آن باشد - زيرا به هر حال آن وجود وجود دوم « الف » است و وجود دوم شىء غير از وجود اول آن است و اين به معناى اجتماع نقيضين است - پس وجود دوم « الف » مستلزم اجتماع نقيضين است ، و اجتماع نقيضين لازمهء وجود دوم « الف » مىباشد و به همين دليل وجود دوم « الف » محال است . ]
دربارهء معادى كه در اديان الهى از آن سخن رفته نيز بايد گفت : حشر و معاد عبارت است از انتقال از يك نشئهء به نشئهء ديگر ، نه اعادهء معدوم و ايجاد دوبارهء اشياى نابود شده .