ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 156
فيعود المعاد مبتدأ ، و حيثيّة الإعادة عين حيثيّة الابتداء . و منها : أنّه لو جازت الإعادة لم يكن عدد العود بالغا حدّا معيّنا يقف عليه ؛ إذ لا فرق بين العودة الاولى و الثانية و الثالثة و هكذا إلى ما لا نهاية له - كما لم يكن فرق بين المعاد و المبتدأ - و تعيّن العدد من لوازم وجود الشيء المتشخّص . و ذهب جمع من المتكلّمين - نظرا إلى أنّ المعاد الذي نطقت به الشرائع الحقّة حيثيت اعاده همان حيثيت ابتدا خواهد بود . [ درحالىكه حيثيت اعاده غير از حيثيت ابتدا است . ] دليل چهارم اگر اعادهء معدوم جايز باشد عدد عود و بازگشت به حدّ معينى كه در آن بايستد ، نمىرسد ؛ زيرا بازگشت نخست و بازگشت دوم و سوم و ديگر بازگشتها تا بىنهايت همه عين يكديگرند و هيچ فرقى باهم ندارند ، همانگونه كه معاد با مبتدأ فرقى نداشت . [ بنابراين ، وقتى با معاد « الف » مواجه مىشويم ، نمىتوانيم بگوييم كه اين معاد چندم است اول يا دوم يا صدم و يا هزارم ؛ زيرا هيچ امتيازى ميان آنها وجود ندارد و همه عين يكديگرند . و از طرف ديگر مىدانيم كه يك شىء تا از هر جهت تشخّص نداشته باشد ، موجود نمىشود ؛ و از جمله وجوه تشخّص شىء عدد آن است ؛ پس شىء تا از جهت عدد تعين نداشته باشد ، تحقق پيدا نمىكند ؛ و لذا حضرت علامه رحمه اللّه مىفرمايند : ] تعين عدد از لوازم وجود شيئى است كه متشخص مىباشد . [ حاصل آنكه اعادهء معدوم محال است ؛ زيرا اگر معدوم اعاده شود ، موجود اعاده شده تعيّن عددى نخواهد داشت . ] احتجاج متكلمان بر جواز اعادهء معدوم و نقد آن گروهى از متكلمان اعادهء معدوم را جايز مىشمارند ، به گمان اينكه معادى كه در اديان الهى از آن سخن رفته است از قبيل اعادهء معدوم مىباشد . ايشان براى اثبات