تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
يعرض الذات ، كالفردين من نوع ؛ و لا ذات للعدم . نعم ! ربما يضاف العدم إلى الوجود ، فيحصل له حظّ من الوجود ، و يتبعه نوع من التمايز ؛ كعدم البصر ، الذي هو العمى ، المتميّز من عدم السمع ، الذي هو الصمم ؛ و كعدم زيد ، و عدم عمرو ، المتميّز أحدهما من الآخر .
شرح
ذات است و يا به جزء ذات ، و يا به امور عارض بر ذات ] درحالىكه عدم [ بطلان محض است و ] ذاتى ندارد .

تمايز در اعدام مضاف

البته عقل گاهى عدم را به وجود اضافه مىكند و در سايهء اين اضافه بهره‌اى از وجود و ثبوت براى آن حاصل مىگردد ، [ و به ديگر سخن : عدم در سايهء اضافهء به وجود يك ثبوت فرضى و يك مصداق فرضى پيدا مىكند . به عنوان مثال براى عدم بينائى كه همان كورى است ، يك نحوه ثبوتى به تبع ثبوت وجود فرض مىشود . وقتى مىبينيم حسن بينائى ندارد ، مىگوييم : « حسن كور است » . وجود حسن از آن جهت كه فاقد كمال بينائى است ، مصداق بالعرض براى مفهوم « كور » قرار داده مىشود و به اين ترتيب « كورى » داراى يك نوع ثبوت مىشود . اما عدم مطلق هيچ نحوه ثبوتى ندارد و هيچ مصداقى براى آن نمىتوان فرض كرد . و وقتى براى عدم‌هاى مضاف يك نحوه ثبوتى فرض شد ] به تبع اين ثبوت ، يك نوع تمايز هم در ميان اين عدم‌هاى مضاف حاصل مىشود « 1 » . مانند عدم بينائى كه همان كورى است و از عدم شنوائى كه همان كرى است ، متمايز مىگردد [ و اين تمايز اوّلا و بالذات مربوط به بينائى و شنوائى است و ثانيا و بالعرض به كورى و كرى نسبت داده مىشود ] ؛ و نيز مانند عدم حسن و عدم حسين كه هريك از ديگرى تميّز دارد .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه تمايز اعدام مضاف از يكديگر ، يك تمايز ذهنى است ، نه خارجى . توضيح اينكه : ما همان‌گونه كه در ذهن خود مفهومى به نام وجود داريم ، مفهومى هم به نام عدم داريم . مفهوم عدم در ذهن ما دو حيثيت دارد ، از جهتى معدوم و لا شىء است و از جهت ديگر موجود است و داراى واقعيت است . مفهوم عدم ، به حمل اوّلى معدوم است ولى به حمل شايع موجود