و - غارت بُسْر بن أبى ارطات
522 . تاريخالطبرى - به نقل از عوانه - : پس از ماجراى حكميّت ، معاوية بن ابىسفيانْ بُسْر پسر ابو ارطات را كه مردى از بنى عامر بن لُؤَى بود ، همراه سپاهى روانه ساخت . از شام حركت كردند تا به مدينه رسيدند . آن روز ، ابو ايّوب انصارى كارگزار على عليه السلام در مدينه بود . ابو ايّوب از آنان گريخت و در كوفه به نزد على عليه السلام رفت .
بُسْر وارد مدينه شد ، به منبر رفت و كسى با او نجنگيد . از روى منبر فرياد برآورد :
اى ديناريان ، اى نجّاريان ، اى زريقيان ! اى پيرِ من ، اى پير من ! ديروز با او بودم . اينك او كجاست ؟ مقصودش عثمان بود .
سپس گفت : اى مردم مدينه ! به خدا سوگند ، اگر فرمان معاويه به من نبود ، هيچكس از مردانتان را در مدينه زنده نمىگذاشتم . مردم مدينه با او بيعت كردند . كسانى نزد بنىسلمه فرستاد و گفت : به خدا سوگند ، نزد من نه امانى داريد و نه بيعتى ، تا آن كه جابر بن عبد اللَّه را بياوريد .
جابر به نزد امّ سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و به او گفت : تو چه صلاح مىبينى ؟
مىترسم كشته شوم ، و اين هم بيعتى گمراهانه است .
امّ سلّمه گفت : من صلاح مىبينم كه به روى و بيعت كنى . من پسرم عمر بن ابىسلمه را هم گفتم كه بيعت كند . به دامادم عبد اللَّه بن زمعه هم گفتم كه بيعت كند - زينب دختر ابو سلمه زن وى بود - . جابر نيز رفت و بيعت كرد .
بُسر خانههايى را در مدينه خراب كرد . سپس به مكّه رفت . ابو موسى ترسيد كه وى را بكشد . بسر به او گفت : با صحابى پيامبر خدا چنين نخواهم كرد ، و رهايش ساخت . پيش از آن ابو موسى به يمن نوشته بود كه لشكرى از سوى معاويه آمده است كه مردم را مىكُشد ، هر كس را به حكومت گردن ننهد ، مىكُشد .
سپس بُسر به سوى يمن رفت . عبيد اللَّه بن عبّاس ، كارگزار على عليه السلام در يمن بود .
چون از آمدن آن لشكر خبر يافت ، به كوفه گريخت و نزد على عليه السلام رفت و عبد اللَّه بن عبد المدان حارثى را بهجاى خود بر يمن گماشت . بُسر آمد و او و پسرش را كشت .
بُسر ، بار و بُنهء عبيد اللَّه بن عبّاس را ديد كه دو كودك خردسال او نيز درميان آنها بود .