شده بودند ، تا آن جا كه پايش را خون انداختند . فرمود : « خدايا ! من از اينان ناخشنودم و اينان از من . پس مرا از دست اينان راحت كن و آنان را از دست من » « 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) . در نقل أنساب الأشراف افزوده شده است : پس جز همان شب ، زنده نبود !
( 2 ) . الغارات : ج 2 ص 459 .