هركس را كه با خودت همفكر نديدى بكُش و اموال را غارت كن كه اين كار هم مثل كشتن است و دلها را بيشتر به درد مىآورد . « 1 »
د - غارت ضحّاك بن قيس
520 . الغارات - به نقل از عبد الرحمان بن مسعدهء فزارى - : معاويه ، ضحّاك بن قيس فهرى را خواست و به او گفت : برو تا به ناحيهء كوفه بگذرى و تا مىتوانى از كوفه دورى كن . از باديهنشينان هر كه را يافتى كه در اطاعت على است ، بر او شبيخون بزن و اگر به مرزبانان يا سپاهيان على برخوردى ، بر آنان شبيخون بزن . اگر صبح در شهرى بودى ، عصر در شهر ديگر باش . مبادا كه براى رويارويى و جنگ با سپاهى كه به سوى تو فرستاده مىشود ، بمانى ! آن گاه او را با سه يا چهار هزار نفر نيروى ويژه و زبده روانه كرد .
ضحّاك پيش آمد ، در حالى كه اموال را چپاول مىكرد و باديه نشينانى را كه به آنان برمىخورد ، مىكشت ، تا آن كه به « ثعلبيه » رسيد . سربازانش بر حاجيان تاختند و كالاهايشان را ربودند . پيش رفت تا به عمرو بن عميس بن مسعود ، برادر زادهء عبد اللَّه بن مسعود ، صحابى پيامبر خدا رسيد و ميان راه حج در قُطقُطانه « 2 » ، او و مردمى را كه همراهش بودند ، كشت .
ابو روق گويد : پدرم به من گفت كه شنيد على عليه السلام نزد مردم آمد و بر منبر چنين فرمود : « اى مردم كوفه ! به سوى بندهء صالح ، عمرو بن عُمَيس و سپاهيانى كه از آنِ شماست و برخىشان كشته شدهاند ، بيرون شويد . برويد و با دشمنتان بجنگيد و از حريم خود دفاع كنيد ، اگر اهل كاريد » . پاسخ ضعيفى به او دادند . امام عليه السلام ناتوانى و سستى آنان را ديد و فرمود :
« به خدا سوگند ، دوست داشتم در عوضِ صد نفر از شما ، يكى از آنان را داشتم .
هامش
( 1 ) . الغارات : ج 2 ص 464 .
( 2 ) . قُطقُطانه ، جايى در نزديكىِ شهر كوفه است كه در جانب راه خشكى كربلا قرار گرفته است ( معجمالبلدان : ج 4 ص 374 ) .