قاتل عبد اللَّه بن خبّاب را به ما تسليم كنيد » .
خوارج گفتند : ما همه ، او را كشتهايم و در خونش شريكيم ! سپس يكى از ايشان بهصف على عليه السلام حمله آورد - و على عليه السلام پيشتر [ به يارانش ] گفته بود : « شما آغازكنندهء جنگ با آنان نباشيد » - و سه تن از ياران على عليه السلام را كشت ، در حالى كه مىگفت :
آنان را مىكشم ، حال آن كه على را نمىبينم
و اگر وى آشكار شود ، نيزهء تيزم را در دهان او فرو مىبرم !
پس على عليه السلام به سوى وى حمله كرد و هلاكش نمود و آنگاه كه شمشير را در او فرو برد ، [ آن مرد ] گفت : خوش باد روان شدن به بهشت !
عبد اللَّه بن وَهب گفت : نمىدانم به سوى بهشت يا جهنّم [ رفت ] !
پس مردى از بنى سعد گفت : « جز اين نيست كه من فريفتهء اين مرد ( عبد اللَّه بن وهب ) شدم و در اين جا حضور يافتم . اكنون مىبينم كه او ، خود ، به شك افتاده است !
سپس با گروهى از يارانش عقب نشست . هزار تن [ همراه او ] به سوى ابو ايّوب انصارى [ و پرچم امان او ] گراييدند . « 1 »
د - نبرد امام عليه السلام با عبد اللَّه بن وَهْب
478 . الفتوح : عبد اللَّه بن وَهْب راسِبى پيش آمد تا ميان دو سپاه ايستاد و با ندايى بلند بانگ برآورْد : اى فرزند ابوطالب ! تا چه زمان ، اين امروز و فردا كردن ميان ما و تو به درازا كشد ؟ به خدا سوگند ، ما هرگز اين ميدان را ترك نمىكنيم ، مگر آن كه تو از [ هواى ] نَفْس خويش سر بپيچى . پس به مبارزهء من در آى تا با تو نبرد كنم ؛ و اين جماعت را كنار گذار !
پس على عليه السلام لبخندى زد و گفت : « خدايش هلاك كناد كه چه مرد كم شرمى است ! آيا او نمىداند كه من همسوگند شمشير و هَمتافتهء نيزهام ؟ ! [ مىداند ؛ ] امّا او از زندگى
هامش
( 1 ) . الكامل ، مبرّد : ج 3 ص 1105 .