آنها منفورترينِ مردمان نزد خداست ، مردى است سياه كه يكى از دستانش همانند سر پِستان گوسفند يا برآمدگى پستان [ زن ] است » .
چون على بن ابى طالب عليه السلام آنان را كُشت ، گفت : « نظر اندازيد ! » . نظر انداختند و نشانى [ از آن مرد ] نيافتند .
گفت : « باز گرديد [ و نظر اندازيد ] ! به خدا سوگند ، من نه دروغ گفتهام و نه به من دروغ گفته شده » - و اين سخن را دو يا سه بار گفت - . سپس او را در ويرانهاى يافتند و آوردند تا در مقابل على عليه السلام قرار دادند .
عبيد اللَّه گفت : و من ، گواه اين حال ايشان و گفتار على عليه السلام دربارهء آنان بودم . « 1 »
ز - سخنان امام عليه السلام ، هنگام گذشتن بر كشتگانِ خوارج
481 . امام على عليه السلام - آنگاه كه در نبرد نهروان ، بر كشتگانِ خوارج بر مىگذشت - : « بدا به حالتان ! آن كه فريبتان داد ، شما را زيانكار ساخت » .
به وى گفته شد : اى امير مؤمنان ! چه كسى ايشان را فريفت ؟
گفت : « همان شيطان گمراهكننده و نَفْسِ فرماندهنده به بدى ، كه آنان را فريفتهء آرزوها ساخت و راه نافرمانى را به رويشان گشود و به پيروزى وعدهشان داد و در آتش ، سرنگونشان كرد » . « 2 »
ح - خبرِ امام عليه السلام از ادامه راه خوارج در تاريخ
482 . المصنّف ، عبد الرزّاق - به نقل از قَتاده - : آنگاه كه على عليه السلام خوارج را هلاك كرد ، كسى گفت : ستايش ، از آنِ خدايى است كه ايشان را نابود كرد و ما را از آنان راحت بخشيد .
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : ج 2 ص 749 ح 157 .
( 2 ) . الإمام عليّ عليه السلام - وقَد مَرَّ بِقَتلَى الخَوارِجِ يَومَ النَّهرَوانِ - : بُؤساً لَكُم ، لَقَد ضَرَّكُم مَن غَرَّكُم !
فَقيلَ لَهُ : مَن غَرَّهُم يا أميرَ المُؤمِنينَ ؟
فَقالَ عليه السلام : الشَّيطانُ المُضِلُّ ، وَالأَنفُسُ الأَمّارَةُ بِالسّوءِ ، غَرَّتهُم بِالأَمانِيِّ ، وفَسَحَت لَهُم بِالمَعاصي ، ووَعَدَتهُمُ الإِظهارَ ، فَاقتَحَمَت بِهِمُ النّارَ ( نهج البلاغة : حكمت 323 ) .