تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
خطيبِ خوارج گفت : امّا بعد ؛ اى على ! آن‌گاه كه ما به داورى روى آورديم ، مرتكب كفر شديم . پس اگر تو [ نيز ] همانند ما توبه كنى ، ما با تو و از توايم ؛ و اگر خوددارى كنى ، ما يك‌ْپارچه به تو اعلان جنگ مىكنيم ، كه همانا خداوند ، خيانت‌پيشگان را دوست نمىدارد . على عليه السلام گفت : « تندبادى شما را فراگيرد و از شما هيچ‌كس باقى نمانَد ! آيا پس از ايمان آوردنم به خدا و جهادم در راه او و هجرتم همراه پيامبر خدا ، به كفر اقرار كنم ؟ ! اگر چنين كنم ، به گم‌راهى در مىافتم و از رهيافتگان نيستم . امّا به جماعتى سبُكْ مغز و بىخِرَد ، مبتلا شده‌ام ، و خداست آن كه از او يارى مىتوان خواست » . « 1 »

ج - برافراشتن پرچم امان

474 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابوسَلَمهء زُهْرى - : على عليه السلام ، پرچم امان را به دست ابو ايّوب برافراشت . ابو ايّوب ، آنان را ندا داد : هر يك از شما كه دست به قتل نزده و متعرّضِ كسان نشده باشد و زير اين پرچم آيد ، در امان است ؛ و هر كه از شما به كوفه يا مدائن روان شود و از اين جماعت جدا گردد ، [ نيز ] در امان است . پس از آن كه به قاتلان برادرانمان از ميان شما دست يابيم ، ما را نيازى به ريختن خون شما نيست . فَروَة بن نوفل اشجعى گفت : به خدا سوگند ، نمىدانم چرا با على مىجنگيم . جز اين نمىانديشم كه بازگردم تا در جنگ با او يا دنباله‌روى از وى ، بصيرت يابم . سپس با پانصد سوار روان گشت تا در بندنيجين « 2 » و دَسْكره فرود آمد . جماعتى ديگر هم برون آمده ، پراكنده شدند و در كوفه جاى گرفتند . نزديك به يكصد تن هم به على عليه السلام پيوستند . و اينان ، در جمع ، چهار هزار تن بودند . و دو هزار و هشتصد تن از خوارج با عبد اللَّه بن وَهْب ماندند . « 3 »
هامش
( 1 ) . الأخبار الموفّقيّات : ص 325 ح 181 . ( 2 ) . شهرى مشهور در كنار نهروان در ناحيهء جبل و از توابع بغداد است ( معجم البلدان : ج 1 ص 499 ) . ( 3 ) . تاريخ الطبرى : ج 5 ص 86 .