مىتوان به مقصود رسيد . يكى از قرائنى كه مىتواند پژوهشگر را در اين زمينه يارى دهد ، بررسى نقش اشعث در اين فتنه است .
تأمّل در روايات تاريخى و بويژه آنچه در كتاب ارجمند وقعة صِفّين دربارهء اشعث و موضعگيرى او در اوج درگيرى صِفّين و پس از آن آمده است ، ترديدى باقى نمىگذارد كه او يا به خاطر عزل شدنش از حكومت آذربايجان « 1 » و كنار گذاشته شدن از رياست قبيلهاش « 2 » و يا به سبب ديگرگونىهاى اعتقادى و تزلزل در باورهاى دينى ، هيچگونه پيوندى با على عليه السلام نداشت و نوعى چهرهء نفوذى معاويه در سپاه على عليه السلام بود .
اين كلام ابن ابىالحديد دربارهء وى ، بسى تأمّل برانگيز است :
كُلُّ فَسادٍ كانَ في خِلافَةِ عَلِيٍّ عليه السلام وكُلُّ اضطِرابٍ حَدَثَ فَأَصلُهُ الأَشعَثُ . « 3 »
هر فساد و اغتشاشى كه در خلافت على عليه السلام به وجود آمد ، ريشه آن اشعث بود .
اشعث به ارتباط با جبههء معاويه متّهم بود و خودْ اين نكته را مىپاييد و مىكوشيد كارى نكند كه اين راز از پرده برون افتد . او به هنگام عزل نيز آهنگ معاويه كرده بود و قومش او را باز داشته بودند . « 4 » پيوندهاى او با معاويه و گفتگويش با فرستادگان او نيز دليل است بر اين كه وى در وراى ظاهرش ، به گونهء عامل معاويه تلاش مىكرده است . « 5 »
بدين سان ، او تخم فتنه را كاشت و با كسان بسيارى سرِ خويش گرفت و از سپاه على عليه السلام بيرون رفت و آهنگ كوفه كرد .
هامش
( 1 ) . وقعة صفّين : ص 21 .
( 2 ) . وقعة صفّين : ص 137 - 139 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغة : ج 2 ص 279 .
( 4 ) . وقعة صفّين : ص 21 .
( 5 ) . وقعة صفّين : ص 408 .