از جايش ] كوچ دهد يا صلحى سعادتبخش ، مختار ساز . اگر جنگ را برگزيد ، به او اعلان جنگ كن و اگر به صلح گراييد ، بيعتش را بپذير » .
آنگاه كه نامه به جرير رسيد ، وى نزد معاويه آمد و آن را بر وى خواند و به او گفت :
اى معاويه ! تنها با گناه ، بر دل مُهر زده مىشود و تنها با توبه ، [ قفلِ ] سينه گشوده مىگردد و من مىپندارم كه بر دل تو مُهر زده شده است . مىبينم ميان حق و باطل ايستادهاى ؛ گويا در انتظار چيزى هستى كه در دستانِ كسى جز توست » .
معاويه گفت : اگر خدا خواهد ، سخن قطعى را در نخستين مجلس [ پس از اين ] به تو خواهم گفت .
چون مردم شام با معاويه بيعت كردند و او آنان را [ به وفادارى ] آزمود ، گفت : اى جرير ! به رئيس خود بپيوند .
سپسنامهاى حاكىاز اعلان جنگ ، براى على عليه السلام نوشت و در پايين آن ، به سرودهء كعب بن جعيل استناد ورزيد :
مىبينم كه شام ، حكومت عراق را نمىپسندد
و مردم عراق نيز شام را پذيرا نيستند .
هر يك ، دشمن ديگرى است
و هر كدام ، از اين دشمنى ، دين [ و ديندارى ] را در نظر دارند . « 1 »
2 / 6 : حركت امام ( ع ) به سوى صفّين
الف - رايزنى امام عليه السلام براى حركت به سوى صفّين
397 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو بكر هُذَلى - : آنگاه كه على ، عبد اللَّه بن عبّاس را در بصره به كارگزارى نشاند ، از آنجا راهى كوفه شد و در كوفه براى حركت به صفّين ، مهيّا گشت . پس با مردم به رايزنى پرداخت . گروهى بر آن بودند كه سپاهيان را حركت
هامش
( 1 ) . وقعة صفّين : ص 55 .