4 . نيايش به هنگام نبرد
298 . امام صادق عليه السلام : به درستى كه اميرمؤمنان هنگامى كه قصد نبرد مىكرد ، اين نيايشها را بر زبان مىآورد :
« بار خدايا ! به درستى كه تو راهى از راههايت را نشان دادى و خشنودىات را در آن نهادى ، و دوستانت را به سويش دعوت كردى و آن را برترين راه نزد خودتاز جهت پاداش ، وگرامىترينِ آنها از جهت بازگشت ، و دوست داشتنىترينِ آنها نزد خودت از جهتِ روش قرار دادى . آنگاه در اين راه ، از مؤمنان ، جان و مالشان را خريدى كه در مقابل بهشت ، در راه خدا پيكار كنند ، مىكُشند و كشته مىشوند ؛ [ و اين ، ] وعدهاى است حق از جانب تو .
پس مرا از آنانى قرار ده كه جانش را از او خريدهاى و سپس ، او به داد و ستدى كه با او داشتى ، وفا كرد ، پيمانى را نشكست و نقض نكرد و آن را تغيير نداد ؛ بلكه پاسخى به محبّتهايت و براى نزديك شدن به تو قرارش داد .
پس آن را پايان كارم قرار ده و پايان عمرم را در اين راه ، مقرّر ساز و در اين راه ، شهادتى روزىام كن كه سبب خشنودى تو گردد و لغزشهايم را بدان پاك گردانَد ، و مرا در زمرهء زندگان كه از دست دشمنان و نافرمانان روزى خوردهاند ، در زير پرچم حقّ و هدايت ، قرار ده كه در [ راه ] پيروزى بر آنان ، گام بر مىدارد ، پشتكننده [ به نبرد ] نيست ، و شكآور نباشد .
بار خدايا ! به تو پناه مىبرم در اين هنگام ، از ترس به هنگام وحشتها و از سُستى به هنگام يورش قهرمانان ، و از گناهى كه اعمالم را تباه سازد . پس ، از روى شكْ باز ايستم ، يا بدون يقين بگذرانم ، و [ در نتيجه ] تلاشم بيهوده و عملم پذيرفته نشده باشد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . الإمام الصادق عليه السلام : إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام كانَ إذا أرادَ القِتالَ قالَ هذِهِ الدَّعَواتِ : اللَّهُمَّ إنَّكَ أعلَمتَ سَبيلًا مِن سُبُلِكَ ، جَعَلتَ فيهِ رِضاكَ ، وَنَدبتَ إلَيهِ أولِياءَكَ ، وجَعَلتَهُ أشرَفَ سُبُلِكَ عِندَك ثَواباً ، وأكرَمَها لَدَيكَ مَآباً ، وأحَبَّها إلَيكَ مَسلَكاً ، ثُمَّ اشتَرَيتَ فيهِ مِنَ المُؤمِنينَ أنفُسَهُم وأموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ وَعداً عَلَيكَ حَقّاً ، فَاجعَلني مِمَّنِ اشتَرى فيهِ مِنكَ نَفسَهُ ثُمَّ وَفى لَكَ بِبَيعِهِ الَّذي بايَعَكَ عَلَيهِ ، غَيرَ ناكِثٍ ولا ناقِضٍ عَهداً ، ولا مُبَدِّلًا تَبديلًا ، بَلِ استيجاباً لِمَحَبَّتِكَ ، وتَقَرُّباً بِهِ إلَيكَ ، فَاجعَلهُ خاتِمَةَ عَمَلي ، وصَيِّر فيهِ فَناءَ عُمُري ، وَارزُقني فيهِ لَكَ وبِهِ مَشهداً توجِبُ لي بِهِ مِنكَ الرِّضا ، وتَحُطُّ بِهِ عَنِّي الخَطايا ، وتَجعَلُني فِي الأَحياءِ المَرزوقينَ بِأَيدِي العُداةِ وَالعُصاةِ ، تَحتَ لِواءِ الحَقِّ ورايَةِ الهُدى ، ماضِياً عَلى نُصرَتِهِم قُدُماً ، غَيرَ مُوَلٍّ دُبُراً ، ولا مُحدِثٍ شَكّاً ، اللَّهُمَّ وأعوذُ بِكَ عِندَ ذلِكَ مِنَ الجُبنِ عِندَ مَوارِدِ الأَهوالِ ، ومِنَ الضَّعفِ عِندَ مُساوَرَةِ الأَبطالِ ، ومِنَ الذَّنبِ المُحبِطِ لِلأَعمالِ ، فَاحجِمَ مَن شَكٍّ ، أو أمضِيَ بِغَيرِ يَقينٍ ، فَيَكون سَعيي في تَبابٍ ، وعَمَلي غَيرَ مَقبولٍ ( الكافى : ج 5 ص 46 ح 1 ) .