تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
آن سويى پذيرفته شود كه عبد الرحمان بن عوف در آن است . « 1 » صحنه‌سازىهاى خليفه كاملًا روشن است و هوشمندان ، از آغاز ، نتيجه را فهميده‌اند . از اين روى ، ابن عبّاس از على عليه السلام مىخواهد كه وارد شورا نشود ؛ امّا امام عليه السلام پاسخ مىدهد : وارد مىشوم تا با پذيرفته شدن « شايستگى من براى خلافت » از ناحيهء عمر ، آنچه را پيش‌تر گفته بود : « نبوّت و امامت در خانه‌اى ، گرد هم نخواهند آمد » ، نقض شود . « 2 » نيز با صراحت تمام ، تأكيد مىكند كه عمر ، با اين تركيب ، خلافت را از بنى هاشم ، دور ساخت . « 3 » طلحه به نفع عثمان ، كنار مىرود ( بر اساس نقلى كه مىگويد : طلحه به شورا رسيد ) ، زبير به نفع على عليه السلام و سعد به نفع عبد الرحمان . عبد الرحمانْ اعلام مىكند كه خواستار خلافت نيست . او پيشنهاد مىكند كه يكى از دو نفرِ باقىمانده ( على عليه السلام و عثمان ) حق را به ديگرى وا نهد ؛ ولى هر دو سكوت مىكنند . پس از گذشت سه روز ، صبحگاه ، مردم در مسجد گرد مىآيند . عبد الرحمان به جمع آنان آمده ، ( بر اساس نقل زُهْرى ) به مردم مىگويد : من از مردم پرسيده‌ام . آنان هيچ كس را با عثمان ، هم‌پايه نمىدانند . « 4 » عمّار و مقداد ، فرياد مىزنند و بر انتخاب على عليه السلام تأكيد مىورزند . گفتگو در مسجد بالا مىگيرد . عمّار فرياد مىزند : چرا اين امر را از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله دور مىگردانيد ؟ « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 4 ص 229 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة : ج 1 ص 189 . ( 3 ) . الإرشاد : ج 1 ص 285 . ( 4 ) . المصنّف فى الأحاديث والآثار : ج 5 ص 477 ش 9775 . ( 5 ) . تاريخ الطبرى : ج 4 ص 233 .