تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
نمىدهند ، بلكه منحصراً چيزى به دست مىآورند . « فقر » نيز بى چيزى و نادارى است ، نه دارايى و موجودى ، آن كه فقير است چيزى را به نام ثروت فاقد است ، نه آن كه او هم به نوبهء خود چيزى دارد و آن فقر است و فقير هم مانند غنى از يك نوع دارايى بهره‌مند است ، چيزى كه هست غنى داراى ثروت است و فقير داراى فقر . « مرگ » هم از دست دادن است نه به دست آوردن ، لذا جسمى كه صفت حيات را از دست مىدهد و به جمادى تبديل مىشود ، تنزل يافته است نه ترقى . امّا گزندگان ، درندگان ، ميكرب‌ها ، سيل‌ها ، زلزله‌ها و آفت‌ها از آن جهت بد هستند كه موجوب مرگ يا از دست دادن عضوى يا نيرويى مىشوند ، يا مانع رشد و رسيدن استعدادها به كمال مىگردند . اگر گزندگان ، موجب مرگ و بيمارى نمىشدند بد نبودند ، اگر آفت‌هاى نباتى موجب نابودى درختان يا ميوهء آنها نمىشدند . اگر سيل‌ها و زلزله‌ها تلفات جانى و مالى ببار نمىآوردند بد نبودند . بدى در همان تلفات و از دست رفتن‌ها است . اگر درنده را بد مىناميم نه به آن جهت است كه ماهيت خاص آن ، ماهيت بدى است ، بلكه از آن جهت است كه موجب مرگ و سلب حيات از ديگرى است . در حقيقت آن چه ذاتاً بد است همان فقدان حيات است ، اگر درنده وجود داشته باشد و درندگى نكند ، يعنى موجب فقدان حيات كسى نشود بد نيست و اگر وجود نداشته باشد و فقدان حيات تحقق يابد ، بد است . . . . در مورد كارهاى اخلاقى و صفات زشت نيز جريان از همين قرار است . ظلم بد است ، زيرا « حق » مظلوم را پايمال مىكند . حق چيزى است كه يك موجود استحقاق آن را دارد و بايد آن را دريافت كند ؛ مثلًا علم براى انسان يك كمال است كه استعداد انسانى ، آن را مىطلبد و به سوى آن رهسپار است و به همين دليل استحقاق آن را دارد . اگر حق آموزش را از كسى سلب كنند و به او اجازهء تعلم ندهند ظلم است و بد است ، زيرا مانع كمال و موجب فقدان شده است . اكنون كه دانسته شد بدىها همه از نوع نيستى هستند ، پاسخ ثنويه روشن مىگردد .