و اختبار كار مىكند گرفته شود ، تا آنچه در علم ازلى الهى گذشته است با آن چه واقع مىشود مطابقت كند و با هم مغايرت نداشته باشند .
از اين رو از انسان نيز بايد اختيار و آزادى و قدرت و اراده سلب گردد ، تا اعمالش كاملًا تحت كنترل در آيد و علم خدا جهل نشود .
اين چنين تصوّر دربارهء علم الهى منتهاى جهل و بى خبرى است . مگر ممكن است كه علم حق به طور تصادف و گزاف به وقوع يا عدم وقوع حادثهاى تعلق بگيرد و آنگاه براى اين كه اين علم با واقع مطابقت كند ، لازم شود دستى در نظام متقن و قطعى علّى و معلولى برده شود و تغييراتى در اين نظام داده شود ، از طبيعتى خاصيتى سلب گردد يا از فاعل مختارى اختيارى و آزادى گرفته شود .
. . . علم ازلى الهى ، از نظام سببى و مسببى جهان جدا نيست . علم الهى علم به نظام است . آن چه علم الهى ايجاب و اقتضا كرده و مىكند اين جهان است با همين نظاماتى كه هست . علم الهى به طور مستقيم و بلا واسطه نه به وقوع حادثهاى تعلق مىگيرد و نه به عدم وقوع آن . علم الهى كه به وقوع حادثهاى تعلق گرفته است به طور مطلق و غير مربوط به اسباب و علل آن حادثه نيست ، بلكه تعلق گرفته است به صدور آن حادثه از علت و فاعل خاص خودش . علل و فاعلها متفاوت مىباشند :
يكى عليت و فاعليتش طبيعى است و يكى شعورى ، يكى مجبور است و يكى مختار . آن چه علم ازلى الهى ايجاب مىكند اين است كه اثر فاعل طبيعى از فاعل طبيعى و اثر فاعل شعورى از فاعل شعورى ؛ اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور و اثر فاعل مختار از فاعل مختار صادر شود . علم الهى ايجاب نمىكند كه اثر فاعل مختار از آن فاعل ، بالاجبار صادر شود .
به عبارت ديگر علم ازلى الهى ، علم به نظام است ؛ يعنى علم به صدور معلولات است از علل خاص آنها . در نظام عينى خارجى ، علتها و فاعلها متفاوتند : يكى طبيعى است و يكى شعورى ، يكى مختار است و يكى مجبور . در نظام علمى نيز امر
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٣