مكان و فلان زمان خودكشى مىكند و او نيز قطعاً در همان زمان و همان مكان خودكشى خواهد كرد ، زيرا علم خداوند هميشه مطابق با واقع است ، امّا بايد ديد متعلق علم خداوند دقيقاً چيست ؟ آيا علم الهى به تحقق اين فعل به طور مطلق تعلق گرفته است ، بى آن كه مستند به ارادهء فرهاد باشد ، يا نه ؟ مسلّماً شق اوّل صحيح نيست .
علم خداوند به آن تعلق گرفته است كه فرهاد در فلان مكان و فلان زمان خاص با اراده و اختيار خودش ، خودكشى مىكند . يعنى خداوند مىداند انسانها با اراده و اختيار خود چه مىكنند و هيچ گاه علم ، معلوم را دگرگون نمىكند و حقيقتش را عوض نمىسازد . اگر متعلق علم خداوند ( / معلوم ) افعال اختيارى است ، آن افعال به همان صورت ، يعنى به گونهء اختيارى ( و نه جبرى ) واقع خواهند شد و اگر چنين نشود ، علم الهى مطابق با واقع نبوده است ؟ حاصل آن كه بايد ديد اراده و علم الهى به چه چيزى و با چه قيودى تعلق گرفته است ؛ به مطلق فعل ، يا به فعلى كه مستند به اراده و اختيار انسان است .
سخنى از استاد مطهرى
معروفترين شبهه جبر همان است كه با مسئلهء قضا و قدر به مفهوم الهى يعنى با مسئلهء علم خداوند مربوط است و آن اين است :
خدا از ازل از آن چه واقع مىشود و آن چه واقع نمىشود آگاه است . هيچ حادثهاى نيست كه از علم ازلى الهى پنهان باشد .
از طرفى ، علم الهى نه تغييرپذير است و نه خلافپذير ؛ يعنى نه ممكن است عوض شود و صورت ديگرى پيدا كند ، زيرا تغيير با تماميت و كمال ذات واجب الوجود منافى است و نه ممكن است آن چه او از ازل مىداند با آن چه واقع مىشود مخالف و مغاير باشد ، زيرا لازم مىآيد علم او علم نباشد ، جهل باشد . اين نيز با تماميت و كمال وجود مطلق منافى است . پس به حكم اين دو مقدمه :