تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
پس هرگاه خداوند بداند فلان انسان در طول زندگانى خود چه كارهايى را انجام مىدهد ، او قطعاً آن كارها را انجام خواهد داد و به اندازهء سر سوزنى از آن چه علم خداوند به آن تعلق گرفته است ، تخطى نخواهد كرد . در اين صورت جايى براى اختيار انسان باقى نخواهد ماند و همان خواهد شد كه علم خدا به آن تعلق گرفته است . در پاسخ به شبههء نخست مىگوييم : بايد ديد متعلق اراده و خواست خداوند چيست ؟ آيا ارادهء خداوند مثلًا تعلق گرفته است به ايمان زيد و كفر بكر به طور مطلق ، يا تعلق گرفته است به اين كه زيد از روى اراده و اختيار ايمان آورد و بكر از روى اراده و اختيار كافر شود . مسلماً شق دوم صحيح است . به مقتضاى آيهء
« فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ »
كسى كه ايمان مىآورد با مشيت و ارادهء خود ايمان مىآورد و كسى كه كفر مىورزد نيز با اراده و مشيت خود كفر مىورزد . درست است كه هر چه در جهان تكوين واقع مىشود سرانجام به ارادهء الهى مىانجامد و هيچ چيز از دايرهء قدرت و نفوذ اراده و مشيت خداوند بيرون نيست ، هر چه او بخواهد ، مىشود و هر چه او نخواسته ، نمىشود ، امّا بايد ديد خداوند چه خواسته است ؟ آيا خواسته است فى المثل حسن در فلان زمان و فلان مكان حسين را بكشد ، بى آن كه در اين كار اختيارى داشته باشد ؟ يا آن كه انجام كار را به گونه‌اى كه مستند به ارادهء حسن باشد خواسته است ؟ چنان كه گفتيم شق دوم صحيح است . حال مىگوييم : تعلق ارادهء خداوند به صدور افعال خاصى از انسان‌ها در حالى كه مستند به اراده و اختيار ايشان است ، نه تنها منافاتى با اختيار انسان ندارد ، بلكه مؤكد آن است . زيرا اگر اين افعال از انسان‌ها صادر شود بدون آن كه مستند به اراده و اختيار آنان باشد ( به صورت جبرى انجام شود ) اين بر خلاف اراده و مشيت خداوند است و آن گونه كه خداوند خواسته واقع نشده است ، در حالى كه ارادهء الهى هرگز از مراد تخلف نمىكند . در مورد علم خداوند نيز سخن همان است كه گفته شد . يعنى بايد ديد علم خداوند به چه چيز و با چه قيودى تعلق گرفته است . خداوند مىداند فرهاد در فلان