آن به تفصيل حركت و اقسام و احكام آن مورد پژوهش قرار مىگيرد . تا پيش از زمان صدرالمتألهين مسئلهء حركت و مطالب راجع به آن در طبيعيات فلسفه و در ارتباط با بحثهاى مربوط به جسم مطرح مىشد ، اما صدرالمتألهين بحث حركت را از بحثهاى امور عامه و به دنبال بحث قوه و فعل مطرح ساخت . و مؤلف قدس سره نيز از اين شيوه پيروى نموده است .
تعريف قوه و فعل
وقتى گفته مىشود : وجود چيزى بالفعل است و يا فعليت دارد ، مقصود آن است كه آن شىء به گونهاى است كه آثار مورد انتظار از آن ، بر او مترتب مىشود ؛ مثلًا وقتى مىگوييم در اينجا يك درخت سيب بالفعل موجود است ، مراد آن است كه چيزى تحقق دارد كه همهء آثار واقعى درخت سيب را دارد : مىتوان در سايهاش نشست ، از آن بالا رفت ، از ميوهاش تناول كرد و خلاصه چيزى دارد كه هماكنون واقعاً درخت سيب است .
اما وقتى گفته مىشود : وجود چيزى بالقوه است ، مقصود آن است كه شيئى وجود دارد كه مىتواند به آن چيز تبديل شود و امكان تحقق آن چيز در او وجود دارد ؛ مثلًا وقتى مىگوييم : دانهء سيب بالقوه درخت سيب است ، مقصود آن است كه هم اكنون واقعاً درخت سيب وجود ندارد ، بلكه چيزى تحقق دارد كه مىتواند به درخت سيب تبديل شود ؛ به تعبير ديگر : چيزى وجود دارد كه درخت سيب مىتوان از آن به وجود آيد .
بنابراين ، فعل عبارت است از وجود خارجى شىء ، به گونهاى كه آثار مطلوب از آن بر آن مترتب گردد و قوه عبارت است از امكان « 1 » وجود شىء كه پيش از تحقق آن
هامش
( 1 ) . مقصود از امكان در اينجا همان امكان استعدادى است ، نه امكان ماهوى كه به معناى سلب ضرورت وجود وعدم از ماهيت مىباشد