تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
علت تامهء شىء مقدم بر مرتبهء وجود خاص شىء است ؛ بنابراين عدم دهرى شىء كه در مرتبهء علت تامهء آن است ، مقدم و سابق بر وجود خاص شىء مىباشد ؛ در نتيجه مىتوان گفت : وجود هر معلولى مسبوق به عدم در مرتبهء بالاترى از سلسلهء طولى وجود است و اين همان حدوث دهرى است ، زيرا حدوث دهرى عبارت است از : « مسبوقيةُ وجودِ مرتبةٍ من مراتبِ الوجودِ بعدمِه المتقررِ في مرتبةٍ هي فوقها في السلسلةِ الطوليةِ » . به ديگر سخن : در سلسلهء طولى وجود ، علت شىء در مرتبه‌اى مقدم بر آن شىء قرار دارد ، زيرا وجود علت لزوما قوىتر و شديدتر از وجود معلول بوده و مرتبهء بالاترى از كمال را دارا مىباشد . بنابراين ، معلول با حدّ وجودى خاص خود ، در مرتبهء علت خود وجود ندارد ؛ پس در آن مرتبه معدوم مىباشد و چون مرتبهء علت مقدم بر مرتبهء معلول است ، عدم معلول در آن مرتبه نيز مقدم بر وجود معلول در مرتبهء خود معلول خواهد بود . بنابراين ، وجود خاص معلول ، مسبوق است به عدم آن در مرتبهء علت ، مانند عالم ماده كه وجودش مسبوق به عدمش است ؛ عدمى كه در عالم مثال متقرر است . اما علت در مقايسه با معلول خود چنين رابطه‌اى ندارد ؛ يعنى علت مسبوق به عدم متقرر در مرتبهء معلول خود نمىباشد ، چرا كه اوّلًا : مرتبهء معلول متأخر از مرتبهء علت است ، نه متقدم بر آن ؛ ثانياً : علت در مرتبهء معلول موجود مىباشد ، نه معدوم ؛ از اين رو علت نسبت به معلول خود قديم دهرى مىباشد .

يك نكته

ممكن است گفته شود : در جاى خود ثابت شده كه : « علت ، تمام وجود معلول و كمال وجود معلول بوده و همهء كمالات وجودى معلول را دارد » . لذا نمىتوان گفت : « معلول در مرتبهء علت ، نيست و نابود مىباشد و عدم معلول در مرتبهء علت تقرر