عدم يكسان باشد ؛ به ديگر سخن : چنين امرى نسبت به وجود خارجى و عدم و در نتيجه نسبت به ترتب آثار و عدم ترتب آثار لا به شرط خواهد بود و - چنانكه مىدانيم - امر لا به شرط با قيدهاى گوناگون جمع مىشود و در شرايط مختلف مىتواند بعينه حضور داشته باشد . از اينرو ، مىتوان گفت : مفاهيمى مانند انسان ، هم در ذهن موجود مىشوند و هم در خارج و آنچه از آنها در ذهن تحقق مىيابد ، همان است كه در خارج موجود مىگردد . بنابراين ، يك نوع عينيت ميان مفهوم و مصداق برقرار مىباشد و علم به شىء دقيقاً همان شىء را به ما نشان مىدهد و ذاتش را براى ما مكشوف مىسازد . از اينرو است كه اين مفاهيم را علم حقيقى ناميدهاند .
مفهوم حقيقى ، كه به آن « معقول اولى » نيز گفته مىشود ، همان « ماهيت » است ؛ البته ماهيت به حمل شايع ؛ يعنى مفاهيمى مانند : سياهى ، سفيدى ، سنگ ، چوب و نظاير آن ، نه ماهيت به حمل اولى كه خودش يك مفهوم اعتبارى و در شمار معقولات ثانوى است .
مفاهيم اعتبارى
مفاهيم اعتبارى ، بر خلاف مفاهيم حقيقى ، امورى غير ماهوىاند ، و اين قابليت را ندارند كه هم در ذهن بيايند و هم در خارج موجود شوند . در مورد اين مفاهيم ميان مفهوم و مصداق عينيت برقرار نيست و حملشان بر مصاديقشان بسان حمل ماهيت بر افرادش نيست ، كه يك تطابق ذاتى ميانشان باشد ، و از طريق مفهوم بتوان به حقيقت مصداق راه يافت . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى » نيز مىنامند ، كه خود بر دو دستهاند :
1 - مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان حيثيت در خارج بودن و منشأ آثار خارجى بودن است ؛ به ديگر سخن : امورى هستند كه عين واقعيت و عين ترتب آثاراند ، بر خلاف ماهيت كه نسبت به خارجيت و منشئيت براى آثار لابشرط و لااقتضا است . به