ديگر سخن : اين امور نسبت به خارجيت به شرط شىءاند - گرچه اين تعبير نيز چندان دقيق نيست . « وجود » و صفات حقيقى وجود ، كه در خارج عين وجود بوده و كثرت و اختلافشان تنها در ظرف تحليلهاى ذهنى است ، مانند وحدت ، فعليت و وجوب ، از اين قبيلاند . چنين امورى هرگز بعينه وارد ذهن نمىشوند ، زيرا حيثيت ذهن ، همان حيثيت عدم ترتب آثار خارجى است ، لذا ورود آنها در ذهن مستلزم آن است كه امرى خارجى و منشأ اثر ، در عين حال ذهنى و فاقد اثر گردد و اين انقلاب در ذات بوده و محال مىباشد . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى فلسفى » نيز مىنامند .
2 - مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان ، بودن در ذهن است و لذا محال است كه در خارج تحقق يابند ، چرا كه تحقق آنها در خارج مستلزم آن است كه امرى كه ذاتاً فاقد آثار خارجى است ، واجد آثار خارجى شود و اين انقلاب در ذات بوده و محال مىباشد . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى منطقى » مىنامند . معقولاتى منطقى وصف امور ذهنىاند و هرگز قابل حمل بر امور خارجى نمىباشند . مانند : عكس مستوى ، قضيه ، حجت ، معرف ، كلّى ، برهان ، تمثيل و ديگر مفاهيم منطقى . به ديگر سخن : مصاديق اين مفاهيم هميشه مفهوم از آن جهت كه مفهوم است ، مىباشد .
مفاهيم اعتبارى مصداق دارند اما فرد ندارند
مؤلف قدس سره در پايان اين قسمت مىگويد : « اين مفاهيم را ذهن با فعاليت خاصى مىسازد و بر مصاديقش منطبق مىكند ، اما نه مانند تطبيق ماهيت و حمل آن برافرادش ، به گونهاى كه در حدّ آن مصاديق قرار گيرد . » حاصل اين سخن آن است كه مفاهيم اعتبارى ، مانند مفهوم وجود ، مصداق دارند ، اما فرد ندارند ؛ بر خلاف مفاهيم ماهوى كه هم مصداق دارند وهم فرد . زيرا فرد يك شىء عبارت است از همان شىء مشروط به خصوصيات و ويژگىهايى كه به آن ضميمه شده است ؛ مثلًا فرد انسان ، همان انسان است كه عوارض و قيدهاى خاصى ؛ مانند وزن خاص ، زمان خاص ، مكان