تعبيرى فلسفهء اولى ، حتى محقق سبزوارى قدس سره كه از پيروان وفادار صدرالمتألهين است ، نيز اين بحث را در بخش طبيعيات آورده است . اما صدرالمتألهين و بسيارى از فلاسفهء پس از او و از جمله مؤلف قدس سره در بدايةالحكمه و نهاية الحكمه اين بحث را در قسمت امور عامهء فلسفه آوردهاند و بحث از علم را بحث از احكام و آثار كلى وجود قلمداد كردهاند . اين بحث ، از اين جهت سرنوشتى شبيه بحث حركت داشته است .
مؤلف قدس سره در توضيح اينكه چرا اين بحث ، از مسائل فلسفه اولى و در شمار امور عامه است و بايد در اين علم مطرح شود ، مىگويد : موجود مطلق از دو حال بيرون نيست : يا موجودى است كه در آن حيثيت قوه و قبول و پذيرش وجود دارد و يا موجودى است كه فعليت صرف است و هيچ حالت منتظرهاى در آن وجود ندارد .
قسم نخست را همان ماده و امور مقارن و همراه با آن ( ماديات ) تشكيل مىدهد و قسم دوم عبارت است از : موجودات مجرد . اين تقسيم از تقسيمات اوليهء وجود است و مانند تقسيم وجود به واجب و ممكن ، خارجى و ذهنى ، واحد و كثير و مانند آن مىباشد .
از سوى ديگر ، مجرد بودن مساوق است با علم بودن و نيز مساوق است با عالم بودن و معلوم بودن . يعنى موجود مجرد ، از آن جهت كه مجرد است ، عين علم است ، زيرا علم چيزى نيست جز حضور مجردى براى مجردى و حضور همان وجود است و وجود شىء خودِ آن شىء است . پس علم همان وجود مجرد است به اعتبار تعلقش به وجود مجردى ، اعم از خودش يا غير خودش . از اينجا دانسته مىشود بحث از علم ، عالم و معلوم در واقع بحث از يكى از اقسام اوليهء وجود است و از اينرو شايسته است در فلسفهء اولى آورده شود .
يك نكته
شايان ذكر است كه فلاسفه در اينكه علم از احكام مطلق موجود است ، خواه مادى