يك نكته
بايد توجه داشت كه جزء مشترك ، اگر به شرط لا اعتبار شود ، در مقايسه با جزء ديگرى كه مقارن آن است ( صورت ) ماده ناميده مىشود ، اما نسبت به كل ، يعنى نوع تشكيل شده از مجموع آن ماده و صورت ، علت مادى به شمار مىرود ، همچنين جزء مختص ، اگر به شرط لا اعتبار شود ، نسبت به جزء ديگرى كه مقارن آن است ( ماده ) صورت ناميده مىشود ، اما نسبت به كل ، يعنى نوع ، علت صورى محسوب مىشود .
نتايج بحث :
1 - اتحاد جنس و فصل با نوع
ويظهرُ ممّا تقدّمَ أوّلًا : أنّ الجنسَ هو النوعُ مبهماً ، وأنّ الفصلَ هو النوعُ محصّلًا ، والنوعُ هو الماهيّةُ التامّةُ من غيرِ نظرٍ إلى إبهامٍ او تحصيلٍ .
ترجمه
از آنچه گذشت روشن مىشود كه :
اولًا : جنس همان نوع است كه به صورت مبهم لحاظ شده و فصل نيز همان نوع است كه به عنوان يك معناى محصَّل اعتبار شده و نوع همان ماهيت كامل است كه با قطع نظر از ابهام و تحصل لحاظ شده است .
شرح و تفسير
اولين نتيجهاى كه از بحثهاى پيشين به دست مىآيد آن است كه جنس همان نوع است كه در حال ابهام و عدم تحصل لحاظ شده و فصل نيز همان نوع است كه در حال ابهام و عدم تحصل لحاظ شده و فصل نيز همان نوع است كه در حال تحصل و از آن جهت كه متعين مىباشد ، در نظر گرفته شده است ؛ به ديگر سخن : اگر نوع را به