تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
است . پس اگر جزء مختص يك ماهيت به نحو اول اعتبار شود ، « صورت » ناميده مىشود ، كه نه بر مجموع قابل حمل است و نه بر جزء ديگر و اگر به شكل دوم اعتبار شود ، نامش فصل خواهد بود ، كه به جنس تعيّن داده و نوع را كامل مىسازد و به حمل اولى ، بر آن حمل مىگردد . شرح و تفسير همان تفاوتى كه ميان ماده و جنس بيان شد ، ميان صورت و فصل نيز برقرار مىباشد . مثلًا معناى ناطق اگر به طور مستقل و به عنوان جزيى از ماهيت انسان در نظر گرفته شود ، صورت خواهد بود و اگر به عنوان لباسى براى حيوان ، كه باآن متحد شده و به آن تحصل مىبخشد ، لحاظ شود ، فصل خواهد بود . به ديگر سخن : ناطق از آن جهت كه به مفهوم مبهم حيوان تحصل داده و با آن متحد مىگردد و آن را به شكل انسان در مىآورد ، فصل انسان مىباشد « 1 » و به اعتبار آن‌كه مفهوم تامى است كه مستقل و فىنفسه لحاظ شده است ، صورت خوهد بود ، كه نه بر حيوان حمل مىشود و نه بر انسان . بنابراين ، صورت همان جزء مختص به نوع است كه به نحو « به شرط لا » اعتبار شده است ؛ يعنى به عنوان يك جزء كه در برابر كل و در برابر جزء ديگر قرار مىگيرد و بر هيچ كدام قابل حمل نمىباشد و فصل همان جزء مختص به نوع است كه به نحو « لا به شرط » اعتبار مىگردد و قابل حمل بر نوع و جنس مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) . و ازاين روست كه گفته‌اند : فصل يك مفهوم مضاف به جنس است و حيثيتش آن است كه مميز ذاتى نوع‌مىباشد و وجودش براى جنس است ، لذا فصل است ، ماهيت ندارد ، بر خلاف صورت كه يك نوع جوهرى را تشكيل مىدهد ( 2 ) . شايان ذكر است كه اعتبار به شرط لا و لابشرط اختصاص به جنس و فصل و ماده و صورت ندارد ، بلكه در نوع و در عرضى عام و عرضى خاص نيز جارى مىگردد . ر . ك : تعليقهء صدرالمتألهين بر الهيات شفا ، ص 192 ، انتشارات بيدار