جهت كه انواع متعددى تحت آن مندرج است و مردد ميان آنها مىباشد ، يك ماهيت ناقص مىباشد .
شاهد اين مدعا - كه تعريف فوق ، نوع اضافى را نيز در بر مىگيرد - آن است كه مؤلف در دنبالهء بحث ، نوع ( همان ماهيت تام از آن جهت كه تام است ) را به سه بخش تقسيم مىكنند : نوع عالى ، نوع متوسط و نوع سافل . اين تقسيم تنها در صورتى صحيح خواهد بود كه « ماهيت تام » نوع اضافى را نيز شامل شود .
شاهد ديگر آنكه مؤلف قدس سره در نهايةالحكمة « 1 » ماهيت تام را به دو قسم منقسم مىكند : يكى ماهيت تامّ على الاطلاق ( نوع حقيقى ) و ديگرى ماهيت تامّى كه تام بودن آن نسبى است ( نوع اضافى ) .
مثلًا ماهيت حيوان از آن جهت كه فصل « حساس متحرك بالاراده » به آن ضميمه شده و به آن تحصل بخشيده - و به تعبير ديگر از آن جهت كه تحت جسم نامى مندرج است - يك ماهيت تامّ است اما از آن جهت كه فصلهاى ديگرى ، مانند ناطق ، صاهل و غير آن ، بايد به آن ضميمه شوند ، تا در قالب يكى از انواع مندرج تحت حيوان ، تحصل يابد ، يك ماهيت ناقص خواهد بود . بنابراين ، تام بودن ماهيت حيوان نسبى است نه مطلق . « 2 »
بيان استاد مطهرى در تعريف « نوع »
نوع ، عبارت است از چيستىِ واقعى شىء . ولى جنس ، ماهيت و چيستىِ تمام نيست ؛ يك ماهيت ناقص و مبهم و غير تامّ است كه اگر آن را جواب دهى باز يك « چى ؟ » باقى مىماند ؛ مثلًا اگر گفتيم : « حيوان است » باز سؤال مىشود كه چه حيوانى ؟ يا اگر
هامش
( 1 ) . فصل هفتم از مرحلهء پنجم
( 2 ) . با توجه به تعريفى كه مؤلف از نوع حقيقى و نوع اضافى بيان كرده است ، نسبت ميان آن دو تباين خواهد بود ، نه عموم و خصوص من وجه ، و يا عموم و خصوص مطلق