تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
و در تعريف نوع اضافى غالباً گفته مىشود : « كلى ذاتى اى كه تحت يك جنس مندرج است ، نسبت به آن جنس نوع اضافى مىباشد . » مثلًا انسان از آن جهت كه تحت حيوان مندرج است ، نوع اضافى حيوان به شمار مىرود و حيوان نيز از آن جهت كه تحت جسم نامى مندرج است ، نوع اضافى جسم نامى محسوب مىگردد و جسم نامى نيز از آن جهت كه نوع اضافى جسم نامى مىگردد ، و جسم نامى نيز از آن جهت كه تحت جسم مطلق مندرج است ، نوع اضافى جسم مىباشد . هم‌چنين جسم ، نوع اضافىِ جوهر مىباشد . ازآن‌چه بيان شد دانسته مىشود كه بنابر مشهور منطق دانان واژهء نوع ، مشترك لفظى ميان دو اصطلاح مختلف است و ميان اين دو اصطلاح رابطهء عموم وخصوص من وجه برقرار است ، زيرا مثلًا انسان هم نوع حقيقى است و هم نوع اضافىِ حيوان مىباشد ( مادهء اشتراك ميان دو اصطلاح ) . و حيوان نوع اضافى جسم نامى است ، اما نوع حقيقى شمار نمىرود . بالعكس ماهيت تام بسيطى كه تحت هيچ جنسى مندرج نمىشود « 1 » ، نوع حقيقى هست ، اما نوع اضافى نمىباشد .

تعريف نوع نزد مؤلف

مؤلف قدس سره تعريف ديگرى براى نوع ارائه مىدهد و آن اين‌كه : « نوع ماهيت تام و كاملى است كه آثار حقيقى خاصى بر آن مترتب مىگردد ، از آن جهت كه يك ماهيت تام است » . اين تعريف ، نوع حقيقى و نوع اضافى ، هر دو را در بر مىگيرد ، زيرا حيوان ، از آن جهت كه تحت جسم نامى مندرج است ، يك ماهيت تام است كه آثار حقيقىِ ويژه‌اى ، مانند حركت ارادى و احساس بر آن مترتب مىگردد . اگر چه حيوان ، از آن
هامش
( 1 ) . در صورتى كه چنين ماهيتى وجود داشته باشد ، در غير اين صورت اصطلاح نوع اضافى اعم مطلق از نوع حقيقى خواهد بود