شرح و تفسير
وحدت ، از جمله امورى است كه مساوق با وجود مىباشد . مساوق به معناى هم سياق و همراه است و در جايى به كار مىرود كه دو مفهوم ، هم ازجهت مصداق برابر باشند و هم حيثيت صدقشان يكى باشد . از اين روى ، « مساوق » اخص از « مساوى » است . دو مفهوم ممكن است مساوى باشند ، يعنى همهء مصاديقشان مشترك باشد ، اما مساوق نباشند ، يعنى جهت و حيثيت صدقشان يكى نباشد ؛ مثلًا مفهوم گرم كننده و مفهوم روشن كننده ، هر دو بر آتش اطلاق مىشود ، اما به دواعتبار و به دو لحاظ مختلف . آتش از آن جهت كه گرم كننده است ، روشن كننده نيست و از آن جهت كه روشن كننده است ، گرم كننده نيست . و يا انسان از آن جهت كه رونده است ، ضاحك نيست و از آن جهت كه ضاحك است ، رونده نيست ؛ اگر چه هم رونده است و هم ضاحك .
مفهوم وجود ومفهوم وحدت ،
در عين حال كه دو مفهوم مختلف بوده و يكى حاكى ازاصل تحقق شىء و ديگرى بيانگر عدم انقسام آن است ، اما اين دومفهوم نه تنها مساوىاند ، يعنى مصاديقشان يكى است ، بلكه مساوقاند ، يعنى حيثيت صدقشان نيز يكى مىباشد . وحدت ، از اين جهت مانند شيئيت و تشخص است . چنان كه پيش از اين گفتيم ، وجود از آن جهت كه وجود است ، همان شيئيت و تشخص است ؛ همچنين شيئيت و تشخص از آن جهت كه شيئيت و تشخصاند ، وجوداند . يعنى اصل تحقق و واقعيت شىء مصداق بالذات همهء اين مفاهيم است . در اينجا نيز ، تحقق و واقعيت شىء ، مصحح وحدت آن و واحد بودن آن است . شىء از همان جهت كه هست و تحقق دارد ، واحد و يكى است .
واقعيت داشتن بدون وحدت امكان ندارد . حتى در آنجا كه كثرتى هست ، شىء كثير ، از آن جهت كه واقعيت دارد ، يك واحد كثرت است . پنج كتاب ، از آن جهت كه