تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
سوى كمال سيراب شدن حركت كند . هم‌چنين غايت به معناى « ما لاجله الحركة » در فعل صادق است ، براى اين‌كه واقعاً اين فعل براى سيراب شدن به وجود آمده است . اما غايت به معناى ما لاجله الحركة در فاعل صادق است ، براى اين‌كه اين فاعل ، اين فعل را واقعاً « براى » سيراب شدن به وجود آورده است . رابعاً : ممكن است احياناً ما اليه الحركة و مالاجله الحركة ، هر دو در يك چيز متمركز و متّحد شوند ؛ يعنى همان چيزى كه حركت به سوى اوست ، فاعل نيز به خاطر همان چيز حركت را ايجاد مىكند ؛ مانند افعال ذات بارى . « 1 » ممكن است ما اليه الحركة غير از مالاجله الحركة باشد ، چنان‌كه در افعال انسان عموماً چنين است ؛ مانند اين‌كه كسى از تهران به اصفهان مسافرت مىكند براى اين‌كه زيد را در آن‌جا ملاقات كند . در اين مثال ما اليه الحركة رسيدن به اصفهان است و ما لأجله الحركة ملاقات با زيد است . به نظر ما در افعال طبيعى يا صناعى انسان نمىتوان موردى يافت كه ما اليه الحركةو مالاجله الحركة متحد باشند . اشكال اين بود كه اگر بگوييم ذات بارى در كارهاى خود غايت و هدف دارد ، لازم مىآيد كه او را ناقص و نيازمند كمال فرض كرده باشيم و اگر بگوييم او در كارهاى خود هدف ندارد ، منكر حكيم بودن او شده‌ايم . پاسخ اين اشكال از مطالب بالا روشن مىشود . توضيح اين‌كه اگر مقصوداز غايت داشتن اين است كه فعل غايت داشته باشد و منظوراز غايت هم « مااليه الحركة » باشد ، افعال ذات بارى همه غايت دارند و اگر مقصود اين است كه ذات بارى غايت داشته باشد و مقصود از غايت هم « مااليه الحركة » باشد ، جواب منفى است ؛ يعنى چنين
هامش
( 1 ) . قبلًا گفتيم كه در نظام عالم ، چون هر حركتى ذاتاً وابسته به غايتى است و قضاى الهى ، يعنى علم خداوند به نظام‌عالم چنان‌كه هست ، قهراً هر حركتى را به خاطر همان غايت ذاتى و طبيعى خود حركت ، ايجاد مىكند ، پس از نظر ذات بارى هميشه مااليه الحركة و مالاجله الحركةيكى است
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 334 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى