بىمعنا خواهد بود . « 1 »
3 - كميتْ عادّ و شمارنده دارد :
هر كميتى داراى عادّ و شمارنده است ؛ يعنى مشتمل بر چيزى است كه اگر دو يا چند بار از آن كاسته شود ، آن را تمام مىكند و نابود مىسازد . در عدد چنين عادّى بالفعل موجود است . هر عددى مشتمل بر « واحد » است و واحد ، شمارندهء همهء اعداد مىباشد . به ديگر سخن : هر عددى به چند واحد تقسيم مىشود . البته هر عددى ممكن است شمارندههاى ديگرى نيز داشته باشد ، مانند عدد ده ، كه عدد دو و عدد پنج شمارندهء آن است .
كمّ متصل ، بالقوه مشتمل بر چنين شمارندهاى است . هر كميت متصلى را مىتوان نصف ، ثلث و ربع كرد ؛ در اين صورت ، نصفش ، ثلثش و يا ربعش عادّ آن مىباشد . هر كميت متصلى مىتواند بىنهايت ( به معناى لا يقف ) عادّ و شمارنده داشته باشد .
4 - مساوات و عدم مساوات :
از جمله ويژگىهاى كميت آن است كه ذاتاً متصف به دو وصفِ مساوات و عدم مساوات مىگردد . هر گاه دو كميت را با هم مقايسه كنيم ، آن دو كميت يا مساوى و برابر با هماند ، يعنى اندازه و مقدارشان يكى است ، يا آنكه مساوى يكديگر نيستند ؛ يعنى اندازه و مقدارشان يكى نيست . اگر امور ديگر متصف به اين دو وصف شود ، به واسطهء كميت مىباشد ؛ مثلًا وقتى مىگوييم : اين جسم مساوى آن جسم است ، مقصود آن است كه حجمشان مساوى هم است و يا طولشان يكى است و مانند آن .
مساوات در واقع به معناى اتحاد دو كميت است ؛ لذا بر كسانى كه در تعريف كميت گفتهاند : « عرضى است كه ذاتاً قابل مساوات و عدم مساوات مىباشد » ، اشكال شده كه اين تعريف ، دورى است .
هامش
( 1 ) . استاد مصباح در پاسخ به اين اشكال مىگويد : « يمكن ان يدفع الاشكال بان المراد بالقبول اعم من الاتصاف بالفعل و بالقوه . مضافاً إلى ان العدد بما انه موجود امر وجدانىٌّ قابل للقسمة الى الآحاد او الى اعداد اخرى ؛ والكثرة بالفعل صفة للمعدود » . ر . ك : تعليقة على نهاية الحكمة ، شمارهء 155 . )