و إن ترجّح فعله ، فإمّا مع المنع من تركه و هو الواجب ، أو مع جواز تركه و هو المندوب .
إذا تقرّر هذا فاعلم ، أنّ الحسن و القبح يقالان على ثلاثة معان :
الأوّل ، كون الشّيء صفة كمال ، كقولنا : العلم حسن ، أو صفة نقص ، كقولنا :
الجهل قبيح .
الثّاني ، كون الشّيء ملائما للطّبع كالمستلذّات أو منافرا عنه كالآلام .
الثالث ، كون الحسن ما يستحقّ على فعله المدح عاجلا و الثّواب آجلا ، و القبيح ما يستحقّ فاعله على فعله الذّمّ عاجلا و العقاب آجلا .
شرح
و اگر فعلش بر تركش راجح باشد ، در صورتى كه همراه با منع از نقيض [ - منع از ترك ] باشد ، واجب است ، و در صورتى كه همراه با جواز تركش باشد ، مستحب مىباشد .
حال كه اين مفاهيم روشن شد بدان كه حسن ( خوبى ) و قبح ( بدى ) بر سه معنا اطلاق مىشود :
1 . اينكه شىء صفت كمال باشد - مانند : دانش خوب است - يا صفت نقص باشد ، مانند : نادانى بد است . [ در اينجا خوب بودن دانش حاكى از كمال بودن آن و بد بودن نادانى ، بيانگر نقص بودن آن است . ]
2 . اينكه شىء ملايم با طبع باشد ، مانند : امور لذّتآور ، يا منافر با طبع باشد ، مانند : دردها . [ مانند : خوب بودن شيرينى و بد بودن تلخى . ]
3 . اينكه خوب [ بهمعناى ] كارى باشد كه بجاآورندهاش سزاوار ستايش بر آن كار در دنيا و ثواب در آخرت باشد ، و بد [ بهمعناى ] كارى باشد كه بجاآورندهاش سزاوار نكوهش بر آن كار در دنيا و كيفر در آخرت باشد .