بيان الملازمة انّه أخبر بإرسال نوح في الأزل بقوله :
إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ
[ اعراف / 57 ] و لم يرسله ، إذ لا سابق على الأزل ، فيكون كذبا .
الرّابع ، انّه يلزم منه العبث في قوله :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ
[ بقره / 43 ] إذ لا مكلّف في الأزل ، و العبث قبيح ، فيمتنع عليه تعالى .
الخامس ، قوله تعالى :
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ
[ انبياء / 2 ] و الذّكر هو القرآن ، لقوله :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
[ حجر / 9 ] ،
وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ
[ زخرف / 44 ] ، وصفه بالحدوث فلا يكون قديما .
فقول المصنّف رحمه اللّه « و تفسير الأشاعرة غير معقول » إشارة إلى ما ذكرناه في هذه المقدّمات .
شرح
بيان ملازمه آن است كه خداوند با اين سخن خود كه : « ما نوح را به سوى قومش فرستاديم » [ اعراف / 59 ] در ازل از فرستادن نوح خبر داده است در حالىكه او را نفرستاده بود ، چون چيزى سابق بر ازل نيست ، پس اين خبر دروغ مىباشد !
دليل چهارم : قديم بودن كلام الهى مستلزم عبث بودن در اين آيه است : « نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد . » [ بقره / 43 ] ، زيرا در ازل مكلّفى نبوده است . و كار عبث كردن ، قبيح است ، پس بر خداوند متعال محال مىباشد . [ زيرا او حكيم است ، و از حكيم فعل عبث سرنمىزند . ]
دليل پنجم : سخن خداى متعال : « هيچ ذكر تازهاى از پروردگارشان نيامد ( جز آنكه بازىكنان آن را شنيدند . ) » [ انبياء / 2 ] مقصود از ذكر همان قرآن است ، به دليل آيهء « ما ذكر را فروفرستاديم و ما آن را نگاهدارندهايم . » [ حجر / 9 ] ، « و قرآن ذكرى براى تو و براى قوم توست . » [ زخرف / 44 ] و خداوند در اين آيه [ - آيه 2 از سورهء انبياء ] آن را به حدوث [ و تازه بودن ] متصف كرده است ، پس قديم نمىباشد .
اين سخن مؤلف رحمه اللّه كه « تفسير اشاعره [ از متكلم بودن خداى متعال ] نامعقول است » به آنچه ما در اين مقدمات گفتيم اشاره دارد .