الرّابع ، في قدمه أو في حدوثه ، فقالت الأشاعرة بقدم المعنى ، و الحنابلة بقدم الحروف ، و قالت المعتزلة بالحدوث ، و هو الحقّ لوجوه :
الأوّل ، أنّه لو كان قديما لزم تعدّد القدماء و هو باطل ، لأنّ القول بقدم غير اللّه كفر بالإجماع . و لهذا كفرت النّصارى لإثباتهم قدم الأقنوم .
الثاني ، انّه مركب من الحروف و الأصوات الذي يعدم السّابق منها بوجود لاحقه ، و القديم لا يجوز عليه العدم .
الثّالث ، انّه لو كان قديما لزم الكذب عليه و الّلازم باطل ، فالملزوم مثله .
شرح
مقام چهارم : در قدم يا حدوث كلام . اشاعره معنا را قديم دانستهاند و حنابله نيز حروف را . امّا معتزله قائل به حدوثاند ، و همين عقيده درست است ، به چند دليل :
[ دلايل حدوث كلام از نظر معتزله ]
دليل نخست : قديم بودن كلام مستلزم تعدّد قدماست ، و اين نادرست است ، زيرا قديم دانستن غير خداوند ، به اجماع علما ، كفر است . و به همين جهت مسيحيان كافراند ، چون أقنوم « 1 » را قديم مىدانند . دليل دوم : كلام ، مركّب از حروف و صداهاست كه جزء پيشين آن با تحقق يافتن جزء پسين معدوم مىشود ، [ زيرا حقيقتى متصرّم و گذرا و ناپايدار است ، ] در حالى كه امر قديم ، معدوم نمىشود . دليل سوم : اگر كلام قديم باشد ، لازم مىآيد كه خداوند دروغ گفته باشد ، و اين لازم [ دروغ گفتن خداى سبحان ] باطل است ، پس ملزوم [ - قديم بودن كلام الهى ] نيز باطل مىباشد .هامش
( 1 ) . أقنوم بهمعناى شخص و يا اصل هرچيزى است . مسيحيان گويند اقنوم عبارت از ظهورات بارى تعالى است و اب و ابن و روح القدس اشاره به اوست و اقنوم سه است : اقنوم وجود و اقنوم علم و اقنوم حيات ، و اينها را نه عين دانند و نه زايد بر ذات خداوند . آنها از وجود به اب و از حيات به روح القدس و از علم به كلمه تعبير كردهاند . و گويند كه اقنوم كلمه در حضرت عيسى باوجود او يكى شده و در ذات او حلول يافته است . ( ر . ك : لغتنامه دهخدا ) .