و رفع بيده و قال :
« أيّها النّاس ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى يا رسول اللّه . قال : فمن كنت مولاه فهذا عليّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله ، و أدر الحقّ معه كيف ما دار . » يكرّر ذلك عليهم .
و المراد ب « المولى » هو الأولى ، لأنّ أوّل الخبر يدلّ على ذلك ، و هو قوله صلّى اللّه عليه و آله :
« ألست أولى بكم » ، و لقوله تعالى في حقّ الكفّار :
مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ
[ الحديد / 15 ] أي أولى بكم . و أيضا فإنّ غير ذلك من معانيه غير جائز هنا ، كالجار و المعتق و الحليف و ابن العمّ ، لاستحالة أن يقوم النّبيّ في ذلك الوقت الشّديد الحرّ و يدعو النّاس و يخبرهم بأشياء لا مزيد فائدة فيها بأن يقول : من كنت جاره ، أو معتقه ، أو ابن عمّه ، فعليّ كذلك .
شرح
بلند كرد و گفت :
« اى مردم آيا من بر شما از خودتان أولى نيستم ؟ » گفتند : آرى ، اى رسول خدا .
گفت : « پس هركس را كه من مولايم ، اين على مولايش است . پروردگارا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را ، و يارى نما ياورش را و تنها گذار كسى كه او را تنها گذارد ، و حق را بر مدار او بچرخان هرسان كه او بچرخد . »
مقصود از « مولا » أولا و سزاوارتر است ، زيرا در آغاز اين روايت آمده است كه « آيا من أولا و سزاوارتر به شما نيستم ؟ » و به دليل سخن خداوند در حق كافران : « جايگاه شما آتش است و آن مولاى شماست » [ الحديد / 15 ] ، يعنى سزاوارتر به شما ؛ و نيز معناى ديگر مولا - مانند همسايه ، آزادكننده ، همقسم و عموزاده - در اينجا صحيح نيست ، چون محال است كه پيامبر در آن هنگامهء بسيار گرم بايستد و مردم را بخواند و چيزهايى را برايشان بگويد كه چندان فايدهاى ندارد ، مانند اينكه بگويد : هركس كه من همسايهاش ، يا آزادكنندهاش ، يا عموزادهاش بودم على نيز چنين است .