است . و گرنه معنا نداشت كه ابن عمر اصرار بر عهد عمر كند .
البته صحابه از ترس تازيانهء عمر جرأت نمىكردند نظريهء خود را بر خلاف اجتهاد عمر ابراز كنند ، چنان كه أبو هريره و ديگران در زمان عمر از نقل حديث مىترسيدند . او خود مىگويد : ما نمىتوانستيم بگوييم :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود » تا اينكه عمر از دنيا رفت ؛ چون از تازيانه مىترسيديم . « 1 »
در جاى ديگر مىگويد : من احاديثى را بازگو مىكنم كه اگر آنها را در زمان عمر مىگفتم سرم را مىشكست . « 2 »
حاشيه ذهبى :
ذهبى حاشيهاى بر سخن ابو هريره دارد و در آنجا مىگويد : آرى ، عمر اين گونه بود . و مىگفت : حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله كم نقل كنيد . او بسيارى از صحابه را از نقل حديث بازمىداشت و اين نظر عمر و ديگران بود . به خدا سوگند در حكومت عمر ، از نقل حديث منع مىشدند ، با اينكه محدثان و ناقلان حديث راستگو و عادل بودند و حديث آنها بدون واسطه از پيامبر بود ، ولى بازهم از آنان جلوگيرى به عمل مىآمد . « 3 »
بنابراين ، قابل توجه است كه منع از متعه ، مذهب و اجتهاد عمر بن خطاب بوده ، همانگونه كه منع از حديث نيز روش ويژهء او بود ، نه روش
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 602 ؛ تاريخ دمشق ، ج 19 ، ص 117
( 2 ) . همان .
( 3 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 602