1704 - اسماعيل بن حِزقيل
قرآن :
« و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن زيرا كه او درست وعده و فرستادهاى پيامبر بود . و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مىداد و همواره نزد پروردگارش پسنديده [ رفتار ] بود » .
حديث :
5986 امام صادق عليه السلام : آن اسماعيل كه خداوند عز و جل در كتابخود فرمودهاست : « در اينكتاب از اسماعيل ياد كن . . . » آن اسماعيل فرزند ابراهيم نيست . بلكه پيامبرى از پيامبران است كه خداوند عز و جل او را به سوى قومش فرستاد و آنها او را گرفتند و پوست سر و رويش را كندند . فرشتهاى نزد وى آمد و گفت : خداوند مرا نزد تو فرستاده است ، هر دستورى كه مىخواهى به من بده . او گفت : من به آنچه با حسين عليه السلام مىشود اقتدا مىكنم .
5987 امام صادق عليه السلام : اسماعيل ، فرستادهاى پيامبر بود .
قومش بر او مسلّط شدند و پوست سر و صورتش را كندند . پس ، فرشتهاى از جانب پروردگار جهانيان آمد و گفت : پروردگارت تو را سلام مىرساند و مىگويد : آنچه را با تو شد ديدم .
خداوند به من دستور داده كه از تو اطاعت كنم .
پس هر دستورى مىخواهى به من بده . او گفت :
حسين بن على عليها السلام مقتداى من است .
5988 تفسير القمّى - ذيل آيهء « واذكر فى الكتاب اسماعيل انّه كان صادق الوعد » - : [ امام عليه السلام ] فرمود : اسماعيل وعدهاى گذاشت و يك سال منتظر همراهش نشست . او اسماعيل پسر حزقيل عليه السلام است . « 1 »
1705 - يَسَع عليه السلام
قرآن :
« و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط ، كه جملگى را بر جهانيان برترى داديم » .
حديث :
5989 امام رضا عليه السلام - در مباحثهء خود با جاثليق نصرانى - فرمود : يَسَع نيز همان كارهاى عيسى عليه السلام را مىكرد : روى آب راه مىرفت ، مردگان را زنده مىكرد ، كور مادرزاد و پيس را شفا مىداد ؛ با اين حال امّتش او را به خدايى نگرفتند .
هامش
( 1 ) . علّامهء طباطبايى - رضواناللَّهعليه - بعد از نقل اينحديث مىگويد : وعدهاى كه آن جناب داد - كه در جاى خود منتظر دوستش بماند - مطلق بود يعنى مقيّد نكرده بود كه يك ساعت يا يك روز يا فلان مدّت برايش صبر كند . لذا آن مقام صدقى كه داشت ، او را ملزم ساخت تا به وعدهء مطلق ( بدون سر رسيد ) خود وفا كند و در همان جايى كه به دوستش وعده داده بود چندان بايستد تا وى برگردد .
صفت وفا و پايبندى به قول و قرار ، مانند ديگر صفات نفسانى ، مثل محبّت و خواست و عزم و ايمان و اعتماد و تسليم ، مراتب مختلفى دارد كه بر حسب اختلاف مراتب علم و يقين متفاوت مىشود . همچنان كه يك مرتبه از ايمان با هر خطا و گناهى مىسازد و آن پايينترين مرتبهء ايمان است و همين مرتبه پيوسته رشد مىكند و خالص و خالصتر مىشود تا جايى كه از هر گونه شرك خفى و ناپيدايى پاك مىگردد و در نتيجه ، دل به چيزى جز خدا تعلّق پيدا نمىكند ، حتى التفاتى هم به غير او نمىنمايد و اين عاليترين مرتبهء ايمان است ، وفاى به وعده نيز داراى مراتب است . يكى از مراتب آن اين است كه قول بدهد مثلًا يك يا دو ساعت در جايى منتظر بماند و چون كار ديگرى برايش پيش آمد ، از آنجا برود . وفاى به عهد عرفاً بر اين صدق مىكند . از اين مرتبه بالاتر اين است كه آن قدر منتظر بايستد تا با فرارسيدن شب يا امثال آن معمولًا ديگر اميدى به آمدن طرف نباشد . در اين صورت اطلاق وعده با يأس از آمدن مقيّد مىشود . باز بالاتر از اين مرتبه ، آن است كه آن قدر منتظر بماند تا دوستش بيايد هر چند زمان انتظار به درازا كشد . بنابراين ، نفوس قوى كه مراقب گفتار و كردار خود هستند ، هيچ وقت قولى نمىدهند مگر اينكه بتوانند به آن عمل كنند و همين كه قولى دادند ، هيچ مانعى آنها را از به كار بستن آن باز نمىدارد .
در روايت آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مكّه به يكى از اصحاب خود قولداد كه كنار كعبهمنتظرش بماند تا برگردد . آنمرد در پىكار خود رفت و قول و قرارى را كه با پيامبر داشت از ياد برد . پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز در آنجا منتظر وىماند تا اينكهيكى از مردممتوجّه موضوعشد و به آن مرد خبر داد و او آمد و از پيامبر عذرخواهى كرد . آرى ، اين مقامصدّيقين استكه هيچسخنىنگويند ، مگر آنكهبدانعمل كنند .