مىشود ؛ و اگر قصد اخبار كرد ، يا مقصود او مشتبه شد ، آزاد نمىشود .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : واقع نمىشود عتق به اشاره و نه به نوشته با قدرت [ داشتن ] بر تكلّم ؛
و با عجز از تكلّم ، واقع مىشود به شرط اين كه قصد او معلوم شود .
و واقع نمىشود به شرط و نه به قسم .
و اگر گفت : « يدك حرّة « 1 » - يا - رجلك « 2 » - يا - جسدك - يا - وجهك « 3 » - يا - رأسك « 4 » ، [ عتق ] واقع نمىشود .
و اگر گفت : « بدنك « 5 » و جسدك « 6 » حرّة » ، محلّ تأمّل است .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : آزاد كردن كنيز آبستن ، موجب آزادى حمل [ او ] نيست .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : اقرب ، شرط نبودن تعيين بنده است در عتق ؛ پس اگر گفت :
« أحد عبيدي حرّ » « 7 » ، صحيح است ؛ و هر كدام را [ كه ] بخواهد ، معيّن كند ؛
و اگر در اين صورت يك نفر معيّن را قصد كرده بود ، عتق منصرف به او است و در تعيين ، تصديق مىشود .
و اگر تعيين كرد پس عدول از او كرد ، عدول ، بىثمر است .
و اگر پيش از تعيين مرد ، تعيين با وارث است .
و اگر آن كه [ را ] معيّن كرده بود ، مشتبه شد ، هر چه خودش گفت ، ممضا است ؛ [ پس ] اگر چيزى گفت و بعد [ از آن ] عدول كرد ، مسموع نيست ؛ و اگر چيزى نگفت ، تعيين به قرعه نمىتوان كرد مگر بعد از مردن او .
و اگر وارث ، مدّعى علم به آزاد شده كرد ، رجوع به او مىشود .
و اگر بعد از اين كه [ يكى را ] مالك تعيين كرد ، ديگرى مدعى شد كه آزاد شده ، او بوده [ است ] ، قول مالك يا وارث مالك با قسم ، مقدّم است .
هامش
( 1 ) . دست تو آزاد است .
( 2 ) . پاى تو آزاد است .
( 3 ) . روى تو آزاد است .
( 4 ) . سر تو آزاد است .
( 5 ) . بدن تو .
( 6 ) . جسد تو .
( 7 ) . يكى از بندگانم ، آزاد است .