تهامى « 1 » كرده مىفرمايد :
طبعت على كدر و أنت ترومها * صفوا عن الأكدار و الأقدار « 2 »
يكى از بنى اعمامش تاريخ وفاتش را چنين گفته است :
« آه كاندر دين احمد رخنهاى آمد پديد »
اديب خطيب را قطعهاى در مرثيهء او است ، از آن جمله گويد :
اسلام را پديد شدى ثلمهاى عجب * درهم شكست قائمهء شرع زين سبب
شد رايتى ز شرع نگون كز « 3 » تزلزلش * ركن الهدى تهدّم و السّقف قد خرب
آن عندليب گلشن دين از چه شد خموش ؟ ! * وان نكتهسنج شرع نبى از چه بست لب ؟ !
افسون زان غياث زمين ، ملجأ زمان * صد حيف زان ملاذ عجم ، ملجأ عرب
آن آفتاب شرع چه « 4 » شد از نظر نهان * شد روز اهل دين ز غمش تيره همچه « 5 » شب
تاريخ اين مصيبت جانسوز گفت : آه * اسلام را پديد شدى ثلمهاى عجب
هامش
( 1 ) . مراد از « تهامى » ، أبو الحسن علىّ بن محمّد تهامى ( ف : 416 ه . ق ) است كه خود از أهل « تهامه » بود و يك چند در عراق و شام به سر برد و چون به جاسوسى حكومت فاطميان به مصر رفته بود او را در آنجا شناخته به زندان افكندند و در همان زندان در قاهره به قتل رسيد .
( 2 ) . از چكامهء بلندآوازهء اوست در سوگ فرزندش به آغازهء :حكم المنيّة في البريّة جار * ما هذه الدّنيا بدار قرارو همين چكامه است كه نام تهامى را بلند گردانيده است .
( 3 ) . در دستنوشت : كاز .
( 4 ) . چنين است در دستنوشت :
كاربردهاى « چه » به جاى « چو » در متون صفوى و قاجارى اندكشمار نيستند .
( 5 ) . همان .