تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 48

مساهمون:

صمقدمه ٤٨
تنظيم املاك و غيره را متصدّى شد و در كمال خوبى به حسن كفايت اصلاح فرمود و اغلب قروض پدر را كه در زمان غلاى هزار و دويست و هشتاد از جهت إعانت فقرا ثابت بود ، ادا فرمود و در سال آخر از عمر پدر كه هزار و سيصد بود به حج مشرّف شد و از راه شام با اين‌كه معمول نبود از جهت مساعدت خصوصى دولت عثمانى به اصفهان معاودت نمود و به امور شرعيّه اشتغال فرمود و دقيقه‌اى آسوده نبود و در هزار و سيصد و سيزده « 1 » به مشهد مشرّف شد . در محرّم هزار و سيصد و هجده ، پسر أوسطش ( چون سه پسر داشت ) مسمّى به آقا حسين كه پدر را با وى علاقه‌اى « 2 » عظيم بود از گلو درد عظيمى با آن‌كه جرّاحى هم شد رحلت نمود و اين مصيبت را اگرچه با حلمى كه عقل را خيره و ديده را تيره نمايد تلقّى فرمود و آثار جزع بالكلّ از او مشاهده نمىشد ولى تأثّر قلبى او عظيم شد و با بعضى از ناگوارىهاى ديگر توأم گشت و مزاجش از اعتدال منحرف شد و نوبه‌هاى متوالى عارضش گرديد تا در اوايل شعبان سال مزبور به سكته مبتلا شد . طبيب‌هاى نصرانى با آب يخ مداوا كردند مفيد نشد و در خلال آن‌كه دستمال سرد را بر پيشانى او مىزدند از دنيا رفت و اين حادثه در شب سه‌شنبه چهارم شعبان بود . اهالى اصفهان عزادار شدند و شهر ضجّة واحده شد . بدنش با اجازهء سلطان عبد الحميد خان عثمانى به نجف اشرف حمل شد و در حرمين احترام و استقبال كامل به عمل آمد . در صحن مقدّس « 3 » در حجره‌اى كه برادرش عالم مجاهد عابد ، شيخ محمّد حسين ، و جمعى ديگر از علما مدفونند دفن گرديد و چون كفن او را گشودند ديدند هيچ تغييرى در او راه [ پيدا ] نكرده و گويا خواب است و نمرده . و اين بنده قبل از وفات آن مرحوم در رؤيا ديدم در نجف اشرف در همان بقعه رفته‌ام و در آنجا محلّ قبرى است كأنّه مهيّا از براى دفن كسى است و درويشى قصيده‌اى در بىاعتبارى دنيا مىخواند . و هم در آن روزها ديدم يكى از اعمام خطاب به اين بنده مىكند و استشهاد به شعر
هامش
( 1 ) . در دستنوشت اين واژه به ريختى نوشته شده است كه هم « سيزده » مىتوان خواند و هم « سينزده » . ( 2 ) . در دستنوشت : علاقهء . ( 3 ) . در دستنوشت : مقدسس .
إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 48 | العلامة الحلي / نعمتى / شيخ مهدى نجفى اصفهانى / مهدي المهريزي - محمد حسين الدرايتي