شرح حال مترجم به قلمش
به كوشش جويا جهانبخش
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و هم آن فاضل مزبور معهود « 1 » خواهش فرمود چيزى در ترجمهء خود بنويسم ؛ لذا به اين مختصر اكتفا نمودم :
اين بنده ، مهدى بن الشيخ محمّد على بن الشّيخ محمّد باقر بن الشّيخ محمّد تقى - عفا « 2 » اللّه سبحانه عن جرائمهم - ، ولادتم در اصفهان اواخر شعبان در وقت فجر يا قريب به آن ، و الشّمس في سرطان - كما رقمه الوالد العلّامة أعلى اللّه مقامه - ، سنهء هزار و دويست و هشتاد و هشت « 3 » هجرى بوده . مادرم فاطمه ، ملقّبه به « ميرزا بيگم » ، از
هامش
( 1 ) . چنان كه آمد ، مراد مرحوم معلّم حبيبآبادى است .
( 2 ) . در دستنوشت : عفى .
( 3 ) . مرحوم معلم حبيبآبادى بر آن موضع رساله ، حاشيهاى دارد كه از اين قرار است :
« جناب آقاى حاجّ [ كذا به تشديد جيم و موافق ضبط قاموسى عربى لفظ ] شيخ محمّد مهدى أدام اللّه أيّامه سال تولّد خودشان را در اينجا هزار و دويست و هشتاد و هشت ، در اواخر شعبان و بودن شمس در سرطان مستند به خطّ مرحوم جنّت مكان والد بزرگوار خود مرقوم فرمودهاند .
و اين بنده نظر به اين كه عيد نوروز ( يعنى اوّل حمل ) آن سال سهشنبه 29 ماه ذى الحجّه 1287 بوده چنان كه در فارسنامه و حاشيهء آن تصريح بدان شده ، ديدم اين تطبيق به هم وفق نمىدهد . لاجرم در روز چهارشنبه 27 شوّال سنهء 1362 در خانهء ايشان خدمتشان مشرّف و اين اشكال را عرض كردم . -