و اگر بعد از آنان و پيش از اختيار مرد ، قرعه مىزنند ميان زنان براى آن ميّت ؛ و اگر پيش از آنان مرد ، بر آنان است كه عدّه بگيرند به دور تر عدّهها از عدّهء وفات ، و وضع حمل و قروء ؛ و چهار زن از آن زنان از او ارث مىبرند ، پس نگاه مىدارند نصيب زوجات را تا صلح كنند بر سر آن ، يا ميان هم قرعه بزنند يا ميراث ميان همهء آنان مشترك باشد ؛
و اگر پيش از آن كه زنهايش مسلم شوند ، اسلام آورد ، آن زنان از او ارث نمىبرند و بر او لازم است كه نفقهء زوجات مسلم « 1 » را در [ ايام ] عدّه بدهد تا وقتى كه اختيار كند ؛
و همچنين اگر اسلام آوردند آن زنان پيش از اسلام شوهر ، [ كه ] بر او است نفقهء آنان .
خاتمه
اختيار زوجيت يا به قول است - مثل اين كه [ بگويد ] « اختيار كردم تو را ، - يا - نگاه داشتم تو را » - ، يا به فعل است - مثل جماع با او كردن يا بوسيدن او يا لمس با شهوت كردن على اشكال - . « 2 »
و اگر بعضى را طلاق داد ، [ پس ] آن [ مصداق ] اختيار مطلّقه است و طلاق داده مىشود ، به خلاف ظهار و ايلاء كه اختيار نمىباشند .
] 711 / B [
و اگر اختيار كرد به ترتيب ، زياده بر چهار زن را ، چهار زنى كه اوّل اختيار كرده ، صحيح است و باقى باطل [ است ] ؛
و اگر معلّق كرد اختيار نكاح و طلاق را به شرطى ، صحيح نيست .
و اگر ده زن بودند و گفت : « منحصر كردم آن قدر زنى كه اختيار مىكنم در شش زن » ، منحصر در آن شش مىشوند ؛
و اگر باقى ماند بعد از چهار زن مسلم ، چهار زن بتپرست و او مسلمات را اختيار كرد ، صحيح است ؛
و اگر آنان را براى فرقت « 3 » اختيار كرد ، صحيح نيست .
هامش
( 1 ) . در نسخه « مسلمات » بدل « مسلم » است .
( 2 ) . نك : غاية المراد ، ج 3 ، ص 173 - 175 .
( 3 ) . جدايى .