و حريم چاه ناضح ( و آن چاهى است كه آبش را با شتر مىكشند ) ، شصت ذراع است .
و حريم چشمه ، هزار ذراع است در زمين سست ، و پانصد ذراع در زمين صلب [ - سخت ] .
و حريم ديوار ، تا جاى افتادن خاك آن است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : تحجير ( به معنى سنگ چيدن ) ، مثبت اولويت محجّر است بر غير آن . و حاصل مىشود تحجير ، به مرز و خيابان كشيدن ، يا ديوار كشيدن ؛ و اگر بعد از تحجير كسى ديگر آنجا را احياء بكند ، صحيح نيست ؛ و امام جبر مىكند محجّر را بر عمارت كردن يا رها كردن .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : جايز است از براى امام كه چراگاه را مختصّ خود كند ، و منع كند مردم را از چرانيدن [ در ] آنجا ؛ چه به جهت چرانيدن يا به جهت مصالح ديگر باشد ، و كسى غير از امام ، اين حقّ را ندارد .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : حاصل مىشود احيا به مقتضى عادت مثل بناى ديوار ؛ - اگرچه چوبى باشد يا از نى باشد - ؛ و در مسكن ، سقف زدن ؛ و ديوار كشيدن در حظيره ( و آن جاى حيوانات است ) ، و مرز و خيابان كشيدن و آب بردن در زمين زراعت ، يا قطع كردن آبهاى غالبه بر آن زمين از آن زمين ، يا قطع كردن درختهاى آن زمين كه مضرّ باشد .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : معادن نمايان كه محتاج به كلفت و مؤونه نيست ، به احيا كردن مملوك نمىشود ؛ و به تحجير كردن ، اختصاص به محجّر پيدا نمىكند ؛ و از براى سبقتگيرنده است كه آنچه مىخواهد از معادن بردارد ؛
] 55 / A [
و اگر دو نفر به يك مرتبه آمدند ، اگر اجتماع ممكن است فبها ، و الّا ميانهء آن دو ، قرعه بزنند .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر پهلوى زمين نمكزار ، چاهى كند « 1 » و آب كشيد و آن آب ، نمك شد ، مالك آن است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : مالك مىشود زمين باطنه [ را ] ( و آن زمينى است كه به عمل ظاهر مىشود ) به عمل كردن در آن . و پيش از تملّك ، امام مىتواند مقاطعه
هامش
( 1 ) . در هر نسخه « بكند » بدل « كند » بود .