فرض حساب نمود " .
مقصد دوم : در آن چيزهايى [ است ] كه زكات به آنها متعلّق مىشود
و آن ، نه چيز است : شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره و گندم و جو و خرما و مويز .
و در اينجا ، چند مطلب است :
( مطلب ) اوّل : واجب مىشود زكات ، در شتر و گاو و گوسفند ، به چهار شرط :
( شرط اوّل ) : آن كه سال بگذرد - كه يازده ماه تمام باشد - ، و اگر در اثناء سال ، يكى از شروط مختل شد ، ساقط مىشود ؛ يا آنكه معاوضه كند به آن جنس يا به غير آن جنس ، [ كه ] زكات ساقط است ؛ اگرچه به جهت فرار از زكات باشد ؛
و اگر مرتدّ فطرى شد ، سال را از حين ارتداد حساب كند ؛
و اگر مرتدّ ملّى بود ، حول منقطع نمىشود و از پيش از ارتداد ، حساب مىشود .
( شرط ) دوم : آن است كه از مالك ، علف نخورد در تمام سال . اگر در اثناء سال علف خورد ؛ چه از مالك [ و ] چه از غير مالك ، از سال حساب نمىشود ؛ بلكه بعد از علف اوّل ، سال است ؛ " يا سائمه باشد و در اثناى سال به جهت برف يا چيز [ علت ] ديگر ، ممنوع شد از چريدن و مالك او را علف داد " .
و اعتبار ندارد علف جزئى كه در عرف ، چيزى حساب نشود ؛
و امّا بچههاى آنها ، سال على حدّه [ - جداگانه ] دارند و اوّل حول آنها ، از اوّل چرانيدن است كه از شير باز شده باشند .
( شرط ) سوم : آن است كه آن مواشى ، كاركن نباشند ؛ كه در عوامل [ - مواشى كاركن ] ، زكاتى نيست .
] 52 / B [
( شرط ) چهارم : رسيدن به حدّ نصاب است .
و نصاب در شتر ، دوازده است :
( اوّل ) : پنج [ شتر ] است كه در آن ، يك گوسفند است ؛
( دوم ) : ده شتر است و در آن ، دو گوسفند است ؛