به زودى بر دوش او مشقّتى از عذاب خواهم گذاشت كه راحتى در آن نباشد و بعضى گفتهاند در خبر مرفوع ، بالا رفتن كوهى از آتش است در جهنّم كه شروع مىكند به بالا رفتن كه وقتى دستش را بر آن ميگذارد از حرارت آن آب مىشود و وقتى بر ميدارد دستش سالم مىشود و همچنين پايش .
كلبى گويد : آن كوهيست از سنگ صاف در آتش كه او را مجبور ميكنند از آن بالا رود تا بقلّه آن برسد و چون به آنجا رسيد سقوط مىكند و ميافتد به پائين آن دوباره مجبورش ميكنند بالا رود و همين طور چون صعود كرد او را به زير مياندازند و يا خود او پرت مىشود و براى هميشه اين عذاب اوست او را از جلو با زنجيرهاى آهنين كشيده از پشت و با چكشهاى آهنى زده تا در چهل سال از آن كوه آتش بالا رود و چون به بالا رسيد او را به پائين آن كوه سر نگون ميكنند .
( إِنَّهُ فَكَّرَ )
او مىانديشد كه در قرآن چگونه طعن زند .
( وَ قَدَّرَ )
و در دل خود اندازه گرفت و البتّه انديشه ميكرد كه در بارهء ابطال قرآن حيلهاى كند . زيرا اگر بر وجه طلب ارشاد و هدايت انديشه كرده و مقايسه ميكرد سخن خدا را با سخنان ديگر هر آينه ممدوح و پسنديده بود پس گفت اگر بگوئيم كه محمّد ( ص ) شاعر است عرب ما را تكذيب كند باعتبار اشعار خودشان و اگر گفتيم كه او كاهن است باز عرب ما را تصديق نكند زيرا كه سخنان او شباهت با سخنان كاهنها ندارد . پس مىگوييم او جادوگرى است كه آنچه او آورده از ساحرهاى ديگر نقل مىكند .
( فَقُتِلَ )
يعنى لعنت شده و معذّب گرديده و برخى گفتند از رحمت خدا دور شده به چيزى كه بجاى كشته شدن است . جبائى گويد : مستحقّ و